کد خبر: 22947 A

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخی از آنها در زیر می‌آید.

جام جم: همه چیز فدای مكتب، حتی حسین(ع)!

«همه چیز فدای مكتب، حتی حسین(ع)!»عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است كه در آن می‌خوانید؛اگر هر روز عاشوراست و همه زمین‌ها كربلا، باید بفهمیم در پس این همه شور و شوق و نشاط عاشورایی و این همه اشك و آه و سوز در سوگ سالار شهیدان و یاران بی‌همتای او كه خوشبختانه در هر كوی و برزن نشانه‌های آن آشكار است، وظیفه امروز ما چیست.

درس‌ها، پیام‌ها و عبرت‌های عاشورا متنوع است و زیاد و سطوح مختلفی دارد. از جمله درس‌های قیام عاشورا شناخت جریان حق و باطل است؛ دو جریانی كه در همیشه تاریخ بوده است و تا قیام قیامت نیز ادامه خواهد داشت. جریان باطل در ازای سیم و زر و با وعده امارت به میدان می‌آید و جریان حق برای ادای تكلیف، از سیم و زر و امارت در راه هدف می‌گذرد.

راهبری جریان باطل در دست فاسقان حرام‌خوار و امامت جریان حق به دست صالحان است كه علم، تقوا، پاسداری از دین و مخالفت با هواهای نفسانی از ویژگی‌های آنان است.

از دیگر درس‌های عاشورایی، نهایت ایثار و فداكاری برای زنده ماندن مكتب و پایدار ماندن اسلام ناب است. عاشورا به ما ارزش دین و اهمیت مكتب اسلام را فهماند كه اگر دین در خطر باشد، چون حسینی با چنان یاران و اهل بیتی باید فدا شوند تا دین و مكتب باقی بماند و هیچ چیزی همسنگ و همتراز و باارزش‌تر از اسلام ناب نیست؛ حتی حسین (ع)‌!

نبرد و مقابله حق با باطل نبردی است همواره از نظر ظاهری نامتقارن؛ پس نهراسیدن از قلت یاران و انبوهی دشمن و دربند شكست و پیروزی ظاهری نبودن از دیگر آموزه‌های نهضت عاشوراست؛ نهضتی كه با گذشت بیش از 1370 سال از آن، همچنان نورانی و هدایتگر است و سواران بر كشتی حسین بن علی(ع) را به ساحل نجات می‌رساند.

خراسان:بازگشت به دیکتاتوری یا نجات انقلاب

«بازگشت به دیکتاتوری یا نجات انقلاب»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علیرضارضاخواه است كه در آن می‌خوانید؛محمد مرسی، رئیس جمهور مصر شامگاه پنج شنبه بخشنامه قانون اساسی جدیدی صادر کرد که به موجب آن تمام دستوراتی که او تا زمان تصویب قانون اساسی جدید در مصر صادر می کند لازم الاجراست و حتی قوه قضاییه مصر نیز قادر به نقض آن ها نیست. تکرار محاکمه سران نظام در زمان حکومت حسنی مبارک، دیکتاتور مخلوع مصر و برکناری دادستان کل این کشور از جمله موارد اشاره شده در این حکم تازه است. ساعاتی از صدور این بخشنامه نگذشته بود که واکنش ها به آن آغاز شد؛ بخشی از مردم از آن استقبال و بخشی دیگر به شدت به آن اعتراض کردند.

مخالفان دولت که بیشتر لیبرال ها، گروه های چپ گرا و بازماندگان رژیم سابق هستند، این اقدام را "جنایت کارانه "و به معنی" بازگشت دیکتاتوری به مصر "دانسته و مرسی را "فرعون جدید" نامیدند. در مقابل ائتلاف اسلام گرایان حامی دولت تصمیم های جدید مرسی را « موضعی انقلابی » و با هدف «جامه عمل پوشاندن به خواسته های مصری ها و کمک به مصون سازی مصر از بقایای نظام حسنی مبارک » توصیف کرده اند.

در توضیح چرایی اتخاذ چنین تصمیمی توسط محمد مرسی اولین رئیس جمهور منتخب مصر که توانسته است با رای مستقیم مردم سکان دولت انقلابی این کشور را به دست گیرد، باید گفت برخلاف آن چه در مسیر انقلاب های اجتماعی رخ می دهد، انقلاب 25 ژانویه مصر به خاطر ماهیت پیچیده آن نتوانست به یک فروپاشی کامل در نهادهای سیاسی، قضایی، نظامی و امنیتی مصر دست یابد. آن چه ما به دنبال خیزش مردمی در سال 2011 شاهد بودیم یک انتقال قدرت آن هم در راس هرم قوه مجریه بود. هرچند مبارک به عنوان رئیس دولت تمامی اختیارات حاکمیتی را در این کشور از آن خود کرده بود با این حال نمی توان از این واقعیت چشم پوشید که کنار رفتن مبارک هیچ تغییری را در نظام قضایی، نظامی و امنیتی این کشور به دنبال نداشت.

برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری نیز نتوانست از قدرت این 3 نهاد برجای مانده از رژیم سابق بکاهد. انحلال مجلس سفلی و مقابله با روند تصویب قانون اساسی و تلاش برای هدایت کشور در چارچوب قوانین مربوط به دوران مبارک از جمله اهداف اصلی این ۳ نهاد است. سنگ اندازی در راه اصلاحات دولتی به بهانه مغایرت قانونی با قوانین برجای مانده از دوران مبارک توسط نهاد قضایی، حضور مستمر سایه تهدید یک کودتای نظامی توسط نهاد ارتش و رصد فعالیت های دولت انقلابی توسط نهاد امنیتی برای هم پیمانان خارجی حسنی مبارک نمونه ای از این اقدامات است.

دولت اخوان المسلمین در مصر با درک شرایط موجود تصمیم به اتخاذ رویه ای محافظه کارانه در عرصه سیاسی گرفت. با این حال ظاهرا برای اجرای اصلاحات گام به گام و آرام، برنامه ریزی لازم صورت گرفته بود. حکم اخیر محمد مرسی در چارچوب چنین رویه ای قابل تفسیر است. مقابله با ساختارهای رژیم سابق نیاز به زمان و اولویت بندی مناسب داشت. نهاد ریاست جمهوری مصر در زمانی تصمیم به صدور چنین حکمی گرفت که محمد مرسی به واسطه تلاش برای ایجاد آتش بس در غزه از یک حمایت خوب مردمی در داخل و خارج این کشور برخوردار بود و از سوی دیگر حوادث چند ماه گذشته در ارتش مصر از جمله مرگ عمر سلیمان رئیس دستگاه امنیت، برکناری محمد حسین الطنطاوی وزیر دفاع، برکناری سامی عنان رئیس ستاد ارتش و ملغی کردن حکم شورای نظامی حاکم بر مصر که مشروعیت دستورات رئیس جمهوری را منوط به تایید این شورا می کرد، توانسته بود سایه تهدید نظامی را از سر دولت کم کند.

نگاهی به بخشنامه ۵ ماده ای محمد مرسی نشان می دهد برخلاف آن چه رقبای سیاسی وی مدعی می شوند اتخاذ چنین تصمیمی بیش از آن که به معنی بازگشت به دوران مبارک باشد تکمیل فرآیند انقلاب است. در ماده اول بخشنامه، رئیس جمهور این کشور خواستار اعاده تحقیق و محاکمه «عاملان مرگ و آسیب رساندن به تظاهرکنندگان در زمان انقلاب مصر و تمام جرایم صورت گرفته علیه انقلاب» شده است. بر پایه ماده دوم بخشنامه، «تمام دستوراتی که رئیس جمهور از زمان به قدرت رسیدن تا زمان پایان اعتبار قانون اساسی فعلی و انتخاب پارلمان جدید» صادر می کند نهایی، لازم الاجرا و غیر قابل نقض از سوی هر نهادی خواهد بود. در این ماده یادآوری شده است که نمی توان در برابر دستورات رئیس جمهور فعلی مانع تراشی کرد و همچنین تمام دادخواست هایی که برای الغای دستورهای رئیس جمهور صادر شده باطل است. ماده سوم بخشنامه درباره سمت دادستان کل کشور است. برپایه این ماده، دادستان هر ۴ سال یک بار توسط رئیس جمهور از میان اعضای دستگاه قضایی انتخاب می شود. طبق این ماده داشتن حداقل 40 سال شرط کلی برای مقام دادستانی است. همچنین تصریح شده که این ماده فورا درباره دادستان کنونی نیز لازم الاجراست.

3 ماده اولیه بخش نامه مذکور نشان می دهد اهمال دستگاه قضایی مصر در برخورد با عوامل کشتار مردم در جریان انقلاب و مفسدان اقتصادی این کشور باعث شده رئیس جمهور که برای برخورد با عناصر رژیم سابق تعهدی شرعی و اخلاقی نسبت به مردم احساس می کند؛ به عنوان تنها منتخب مردم در نظام سیاسی پس از مبارک وزن سیاسی خود را در مقابل «فلول» یا همان بازماندگان دیکتاتوری تقویت کند.

ماده چهارم بخشنامه محمد مرسی به هیئت تدوین قانون اساسی مربوط است که در آن مهلت تدوین قانون اساسی با ۲ ماه تمدید از ۶ به ۸ ماه از زمان تاسیس هیئت رسیده است. در ماده پنجم بخشنامه آمده است: «هیچ مقام قضایی اجازه منحل کردن پارلمان یا هیئت تدوین قانون اساسی را ندارد.»

2 ماده ای که نشان دهنده تلاش دولتی عمل گرا برای تدوین سریع تر یک قانون اساسی جدید و در خور ملت انقلابی مصر است. پیش از این دادگاه قانون اساسی مصر که قضات آن منتخب مبارک هستند با انحلال پارلمان منتخب مردم سعی کرده بود تا تدوین قوانین جدید را کنترل کند، همان طور که پیشتر شورای نظامی نیز با ارائه پیش نویسی برای قانون اساسی تلاش داشت تا جایگاهی فراقانونی برای خود تعریف کند. جریان های سیاسی مخالف دولت هم که شامل لیبرال ها و چپ گرایان هستند به دلیل ناکامی در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری این کشور و اقبال مردم به گروه های اسلامی در تلاش اند تا در ائتلافی با بازماندگان رژیم سابق بار دیگر مسیر تدوین قانون اساسی را با مشکل مواجه کنند یا در یک عده کشی خیابانی قدرت چانه زنی خود با دولت در مسائل سیاسی را بالا ببرند. با این حال عمل گرایی، مشخصه بارز دولت جدید مصر است و باید دید که محمد مرسی و حلقه مشاورانش تا چه میزان برای انجام اصلاحات سیاسی در مصر حاضر به هزینه کردن هستند.

جمهوری اسلامی:برنده جنگ 8 روزه غزه كیست؟

«برنده جنگ 8 روزه غزه كیست؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است كه در آن می‌خوانید؛بعد از پایان جنگ 8 روزه غزه، مسابقه تبلیغاتی شدیدی به راه افتاد تا هر كسی اعلام كند من برنده این جنگ هستم و طرف مقابل بازنده است. آیا باید این تبلیغات را باور كرد یا راه دیگری برای یافتن پاسخ این سؤال وجود دارد؟

بلافاصله بعد از اعلام آتش بس، رهبران حماس گفتند ما برنده این جنگ هستیم، زیرا رژیم صهیونیستی به هیچیك از خواسته‌های خود نرسیده و تحت فشار موشك‌های مقاومت كه تل آویو را نیز تهدید می‌كردند مجبور به پذیرش آتش‌بس شده است. رهبران حماس، این را هم افزودند كه سران رژیم صهیونیستی برای برقراری آتش بس حتی به آمریكا و بعضی كشورهای اروپائی و عربی متوسل شدند و این اقدام از روی استیصال بود.

در مقابل، ایهود باراك وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در یك واكنش فوری و صریح گفت: اسرائیل برنده این جنگ است، زیرا ما توانستیم "احمد الجعبری" فرمانده گردان‌های قسام را ترور كنیم، بیش از 170 نفر را در غزه بكشیم، بیش از 1500 نفر را مجروح نمائیم و بسیاری از تأسیسات مهم غزه را نابود كنیم.

در غزه جشن و پایكوبی به راه افتاد و بسیاری از مصاحبه كنندگان گفتند رژیم صهیونیستی به زانو در آمده و متوجه شده كه ادعای در اختیار داشتن گنبد آهنین برفضای فلسطین اشغالی و نفوذناپذیر بودن این گنبد آهنین یك ادعای بیهوده بوده زیرا موشك‌های مقاومت توانسته عده‌ای از اسرائیلی‌ها را بكشد و در میان آنان وحشت ایجاد كند. علاوه بر این، سران رژیم صهیونیستی در جنگ 8 روزه به این نكته نیز پی برده‌اند كه قدرت مقابله با حماس را ندارند و دیگر هوس حمله به غزه را برای همیشه از سر خارج خواهند كرد.

رژیم صهیونیستی، برای پاسخ دادن به این اظهارات، یك روز پس از برقراری آتش بس به جنوب غزه حمله كرد و یك نفر را كشت و عده‌ای را نیز زخمی كرد. این حمله، با این هدف صورت گرفت كه وانمود شود ارتش رژیم صهیونیستی از حمله به غزه پشیمان نیست، آتش بس را به میل و اراده خود پذیرفته و باز هم هر وقت اراده كند به غزه حمله خواهد كرد. ضمناً این اقدام، دو هدف دیگر را نیز دنبال می‌كرد؛ یكی اینكه به مخالفان داخلی دولت وانمود شود دولتمردان اسرائیلی شكست نخورده‌اند و دیگر اینكه نیروهای حماس تحریك شوند و اقدام دیگری در پاسخ به حمله صهیونیست‌ها انجام دهند تا ارتش رژیم صهیونیستی نشان دهد كه باز هم آمادگی حمله به غزه را دارد. رهبران حماس در برابر این اقدام چند منظوره صهیونیست‌ها خویشتن‌داری كردند تا بهانه‌ای به دست دشمن داده نشود، زیرا به خاطر داشتند كه سران رژیم صهیونیستی گفته بودند اگر بعد از برقراری آتش بس حتی یك سنگ از غزه به اسرائیل پرتاب شود، به غزه حمله‌ای ویرانگر خواهیم كرد.

در خارج از فلسطین و فلسطین اشغالی نیز تحركات مشابهی در روزهای بعد از برقراری آتش بس جریان یافت كه با آنچه سران رژیم صهیونیستی و رهبران حماس گفته بودند منطبق بود. حامیان رژیم صهیونیستی، گفته‌های آنها را تأیید كردند و در مقابل، دوستان و حامیان رهبران حماس نیز مقاومت را پیروز این جنگ دانستند و به رهبران حماس تبریك گفتند.

با قطع نظر از اینكه اصولاً هیچ جنگی قابل تأیید نیست، طبعاً باید این واقعیت را پذیرفت كه دفاع از خود و كشور و ملت خود در هر زمان و هر مكان و از هر فرد و ملت و دولتی پسندیده و مورد انتظار است. به همین دلیل، باید مردم غزه و جنبش حماس را به خاطر مقاومتی كه در برابر رژیم صهیونیستی كردند تحسین كرد و با همین نگاه كه آنها توانستند مقاومت جانانه‌ای از خود نشان دهند و تسلیم خواسته‌های دشمن نشوند باید آنها را پیروز دانست. با اینحال، از آنجا كه ماجرای جنگ 8 روزه را نمی‌توان با نگاهی سطحی تحلیل نمود و باید لایه‌های پنهان آن را نیز یافت و با توجه به آنها درباره آنچه رخ داده قضاوت كرد، اعلام پیروزی مطلق برای یك طرف این ماجرا تا حدودی ساده انگاری به نظر می‌رسد. عواملی از قبیل اهداف تبلیغاتی در آستانه برگزاری انتخابات مجلس رژیم صهیونیستی كه ممكن است نتانیاهو برای قدرتمند نشان دادن خود و جلب نظر رأی دهندگان حمله به غزه را طراحی كرده باشد، در عین حال كه نباید نادیده گرفته شوند آنقدر هم نباید اصالت یابند كه سایر احتمالات را به فراموشی بسپارند. بنابر این، به ماجرای جنگ 8 روزه باید كمی دقیق‌تر نگاه شود و از زوایای مختلف تحلیل گردد و قضاوت جامع‌تری درباره آن صورت بگیرد.

نزدیك دو سال قبل از جنگ 8 روزه رژیم صهیونیستی به غزه، انقلاب‌های مردمی در جهان عرب و شمال آفریقا آغاز شد. این حركت عظیم كه اكنون با نام‌های بیداری اسلامی و بهار عربی در جهان شناخته می‌شود، در عین حال كه رژیم‌های دیكتاتوری حاكم بر كشورهای عربی را هدف قرار داده، منافع نامشروع قدرت‌های غربی در منطقه را نیز به خطر انداخته و رژیم صهیونیستی را نیز متزلزل ساخته است. قدرت‌های غربی به نوبه خود با این حركت مقابله كردند و با سوار شدن بر موج‌های پدید آمده به مصادره انقلاب‌ها پرداختند و مهره‌های پنهان خود را در كشورهای انقلاب كرده به حاكمیت رساندند. طبیعی است صهیونیست‌ها نیز برای آنكه شرایط جدید منطقه را بررسی كنند و میزان حساسیت حكومت‌های جدید و سایرین را نسبت به خود و اقدامات ضد فلسطینی خود بفهمند اقدام حساسیت برانگیزی انجام دهند. جنگ 8 روزه غزه برای یافتن پاسخ این سؤال می‌تواند به صهیونیست‌ها كمك بزرگی بكند. متأسفانه هیچیك از دولت‌های كشورهای انقلاب كرده جهان عرب و شمال آفریقا اقدام مهمی كه نشانه تفاوت آنها با دولت‌های قبل باشد انجام ندادند. تحركات و تظاهرات مردمی در این كشورها و سایر كشورهای عربی و اسلامی نیز اقداماتی مشابه همان تحركاتی بودند كه در گذشته از جمله جنگ 22 روزه صورت می‌گرفتند. نكته قابل توجه اینست كه حتی همین تحركات مردمی هم نتوانست دولت‌های جدید حاكم بر كشورهای عربی را به اقدام فوق‌العاده‌ای علیه جنایات رژیم صهیونیستی در غزه وادار نماید. اینها اطلاعات مهمی است كه صهیونیست‌ها نه در نظر بلكه در عمل به دست آورده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند كه حكام جهان عرب از نظر حاكمیت، تفاوتی با دوران قبل از "بهار عربی" یا "بیداری اسلامی" نكرده و چه بسا می‌توان گفت نسبت به مشكلات مردم فلسطین بی‌تفاوت‌تر شده‌اند.

مجامع كشورهای عربی و اسلامی نیز در جنگ 8 روزه غزه بی‌خاصیتی خود را نشان دادند. اتحادیه عرب در اجلاس خود كه در قاهره تشكیل شد نتوانست به نتیجه‌ای برسد و سازمان همكاری‌های اسلامی نیز حساسیتی نشان نداد.

شاید هدف دیگر رژیم صهیونیستی، كسب اطلاعات جدید درباره سلاح‌های مقاومت در برابر گنبد آهنین خود بود كه آن را هم توانست به دست بیاورد. صهیونیست‌ها بخشی از این اطلاعات را در میدان عمل به دست آوردند و بخش دیگری را نیز به بركت مسابقه‌ای كه رهبران مقاومت و دوستان آنها برای بیان سهم خود در مقابله با دشمن به راه انداختند توانستند كسب كنند. اینها برای دشمن صهیونیستی دستاورد كمی نیست.

هدف سوم رژیم صهیونیستی شاید آزمایش میزان حساسیت اعراب و مسلمانان نسبت به مسأله سوریه بوده است. به این معنی كه بداند آیا با حمله به غزه، تفاوتی در نگاه حاكمان كشورهای عربی و حتی آن دسته از كشورهای اسلامی كه با آمریكا و اسرائیل برای یكسره كردن كار مقاومت همكاری می‌كنند در مسأله سوریه پدید می‌آید یا خیر؟
متأسفانه صهیونیست‌ها توانستند پاسخ این سؤال خود را نیز بیابند. آنها متوجه این واقعیت تلخ، كه البته برای صهیونیست‌ها بسیار شیرین است، شدند كه شیوخ قطر و عربستان و رئیس‌جمهور مصر و نخست‌وزیر تركیه و سلفی‌ها و تكفیری‌ها و القاعده و.. همچنان بر طبل جنگ علیه دولت سوریه می‌كوبند و حاضر نیستند از رقصیدن با ساز آمریكا و اسرائیل صرفنظر كنند حتی اگر مردم غزه زیر آتش پرحجم صهیونیست‌ها پرپر شوند.

هنگامی به این سؤال كه برنده جنگ 8 روزه غزه كیست؟ می‌توان پاسخ داد كه تحلیل جامعی از این موضوعات دردست باشد. با تكیه بر اهداف تبلیغاتی نمی‌توان درباره این مسأله مهم قضاوت كرد و به این سؤال مهم پاسخ داد.

رسالت:پدیدارشناسی لحظه‌ عبور از مرز مرگ

«پدیدارشناسی لحظه‌ عبور از مرز مرگ»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دكتر حامد حاجی حیدری است كه در آن می‌خوانید؛

‏ مطلب اول
‏ لحظه عبور "زهیر بن قین" از مرز مرگ، مبهوت کننده است.
پدیده عظیم و تکرار نشدنی حسین بن علی علیه‌السلام، در منزلگاه ذی‌حسم، میان یاران خود، برخاست و پس از ستایش و سپاس خداوند و توضیحی درباره موقعیت فرمود:
"مگر نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟ در چنین وضعی است که انسان با ایمان، در حالی که خود را بر حق می‌یابد، میل به دیدار خداوند دارد. بی‌گمان، مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز ملالت و تیره‌روزی نمی‌بینم".

"زهیر بن قین"، برخاست و به یاران خویش گفت: شما پاسخ امام می‌گویید یا من بگویم؟ آنان گفتند: تو بگو.

زهیر، پس از حمد و ثنای خداوند، رو به امام کرد و گفت: "ما فرمایش شما را شنیدیم؛ سوگند به خدا، اگر دنیا، جاودان بود، ما برای یاری تو و شهادت در این راه از این دنیای جاودانی چشم می‌پوشیدیم".

مهم: "سوگند به خدا، اگر دنیا، جاودان بود، ما برای یاری تو و شهادت در این راه از این دنیای جاودانی چشم می‌پوشیدیم".

تکرار: اگر دنیا، جاودان بود، اگر دنیا، جاودان بود، اگر دنیا، جاودان بود، اگر دنیا، جاودان بود، "سوگند به خدا، اگر دنیا، جاودان بود، ما برای یاری تو و شهادت در این راه از این دنیای جاودانی چشم می‌پوشیدیم".

‏‏ مطلب دوم
راستی، ‌ای "روح"!
ای "روح"! چه شگفت‌انگیز است، عظمت تو؟ و چه شگفت‌انگیزتر است، غفلت این مردم از اسرار و عظمت‌های تو ای "روح"؟

این، یکی از شکوفایی‌های توست که وقتی حقیقت را در می‌یابی، در راه وصول به آن، نه تنها از جان که مطلوب مطلق در متن طبیعت است، می‌گذری، بلکه از یک حیات جاودان در این دنیا اگر چه به مرادش سیر کند و بر مرکب مطلوبش سوار گردد، دست می‌شویی و آن را به پشیزی نمی‌خری.

حافظ: جان بی‌جمال جانان، میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد، حقا که آن ندارد

به خود بیایید و راز با عظمت "روح" را دریابید، خواهید دید: لحظه‌هایی از شکوفایی "روح"، سر به ابدیت می‌کشد و احاطه بر جاودانگی می‌یابد.

این لحظه، حاوی آغاز بارور شدن همه احساسات و تفکرات و خواسته‌ها با پرچم‌داری "تصمیم" برای وصول به غایت عالم است، اگر چه این وصول، حیات آدمی را به مرز زندگی و مرگ بکشاند، و با کمال هشیاری و آزادی او را وادار به عبور از زندگی نماید.

آدمی در حالات معمولی زندگی، حیات مطلوب خود را هدف اصلی قرار داده، حرکت و تلاش فکری و جسمی را برای ادامه آن حیات مطلوب به راه می‌اندازد و چنین تلقی می‌کند که هدفی را که به دست خواهد آورد، جزئی از حیات مطلوب او خواهد گشت.

مثلاً برای به دست آوردن آزادی می‌کوشد و تقلا می‌کند، اگر این آزادی را به دست آورد، آن را به حیات مطلوب خود ضمیمه می‌کند.

در صورتی که در لحظه‌ "شهادت"، خود حیات که در طول عمر "شهید"، مطلوب برای هدفی بود، اکنون، به عنوان یک وسیله می‌جوشد و می‌خروشد.

‏‏ مطلب سوم
هر اندازه که آگاهی "شهید"، به پدیده "روح" و آزادی وی در ادامه حیات و پایان دادن آن، عالی‌تر بوده باشد، ارزش "شهادت"، مسلماً عالی‌تر خواهد بود.

با ملاحظه این مباحث، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که "اقدام به کشته شدن"، بسته به آگاهی و التفات به ارزش حیات و آزادی، می‌تواند انواعی متعدد داشته باشد:
1. با جهل به ارزش و عظمت حیات، به جهت احساس شکست و ناتوانی از ادامه آن، راهی کارزار می‌گردد. تردیدی نیست که چنین شخصی از شهادت به معنای عالی آن، که حیات را وسیله تحقق هدف عالی‌تر تلقی می‌کند، محروم است. در یک مثل عامیانه می‌گویند: "روغن ریخته نذر امامزاده شده است".

2. ارزش و عظمت حیات را می‌داند، ولی، به جهت دفاع از شخصیت که مبادا در جامعه به بزدلی و زبونی مشهور شود، گام به مرز زندگی و مرگ می‌گذارد. باید گفت: اگر چه این گونه اقدام در برابر نوع اول، قابل توجه و دارای ارزشی است، ولی، نمی‌توان این اقدام را نایل شدن به شهادت نامید؛ زیرا، معمولاً، این دفاع از شخصیت، حاکی از خودخواهی بسیار شدید است که از دست دادن اصل حیات را به داشتن یک شخصیت جریحه‌دار یا شکست‌خورده ترجیح می‌دهد، مگر اینكه انگیزه این دفاع، احساس وابستگی شخصیت به آهنگ اعلای هستی وابسته به خالق این آهنگ بوده باشد. در حقیقت، ذلت و اهانت بر شخصیت خود را ضد مشیت خداوندی بداند.

3. قرار گرفتن، تحت تأثیر "الگو"، به طوری که آزادی خود را به "الگو" و "ولایت" بسپارد. قرار گرفتن تحت تأثیر شخصیت‌ها، گاهی همراه با آگاهی به عظمت و صدق و خلوص "ولایت" است. به این معنا که یقین دارد که شخصیت "ولایت"، با همه آگاهی‌ها از ارزش و عظمت حیات، او را به مرز زندگی و مرگ کشانده است، و "ولی"، صلاحیت کامل بر تشخیص شرایط وسیله بودن حیات آدمی در این موقعیت را دارد. از این قرار، "ولایت" شرط ضروری کمال "شهادت" است.‏

حمایت:پنهان شدن پشت حاشیه‌ها

«پنهان شدن پشت حاشیه‌ها»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم قاسم غفوری است كه در آن می‌خوانید؛رژیم صهیونیستی در جنگی از پیش طراحی شده حملات گسترده‌ای به غزه را آغاز كرد، اما پس از 8 روز وادار به پذیرش آتش بس گردید. جهانیان حتی در میان محافل رسانه‌ای و سیاسی صهیونیست ها اذعان دارند كه پیروز این جنگ مردم غزه و مقاومت منطقه بوده است.

در همین حال رژیم صهیونیستی هرآنچه را كه پس از جنگ 22روزه غزه از توان نظامی و اطلاعاتی ادعای احیای آن را داشت فرو ریخته است كه شكستی سنگین برای این رژیم در عرصه جهانی است. در كنار صهیونیست‌ها برخی از كشورهای عربی نیز كه تاكنون با ادعای حمایت از مردم به مداخله در سوریه می‌پرداختند با مواضعی سوال برانگیز و صرفا بسنده كردن به ابراز تاسف از جنگ، ماهیت غیر مردمی و غرب گرایانه خود را آشكارتر ساختند.

در همین حال كشورها غربی نیز كه ادعای حقوق بشر و احیای روابط با جهان اسلام را سر می دادند باردیگر ماهیت صهیونیستی و ضد اسلامی خود را آشكار ساختند.

با توجه به این شرایط می‌توان گفت كه جنگ غزه یك پیروز داشت و آن جبهه مقاومت بود در حالی كه صهیونیست‌ها، كشورهای عربی و غرب بازندگان این جنگ بودند.

ائتلاف صهیونیست‌ها، سران مرتجع عربی و غرب كه افشای شكستشان را برابر با هزینه‌های سنگین برای خود می‌دانند، تحركات گسترده‌ای را برای پنهان سازی شكستشان آغاز كردند. در حوزه فلسطین از یك سو صهیونیست‌ها حملات گسترده‌ای به كرانه باختری داشته‌اند تا چنان وانمود سازند كه در جنگ غزه به اهداف خود رسیده‌اند و حال در كرانه باختری اهداف خود را پیگیری می‌كنند.

در حوزه رسانه‌ای صهیونیست ها با كم رنگ ساختن ابعاد جنگ و برجسته سازی تحركات صورت گرفته از سوی برخی كشورهای عربی و غربی برای برقراری آتش بس، بر آن بوده‌اند تا ابعاد پیروزی مقاومت را پنهان سازند.

در حوزه منطقه ای نیز ائتلاف مذكور مجموعه‌ای از بحران سازی‌ها را آغاز كرده‌اند. در مصر همزمان با شكست صهیونیست‌ها مجموعه‌ای از ناآرامی‌های مشكوك شروع گردیده، بگونه ای كه تلاش شده تحولات مصر اصل مهم منطقه معرفی گردد و عملا تحولات غزه پنهان شود.

در تحولی دیگر در منطقه در سوریه از یك سو گروه‌های تروریستی جنایات جدیدی را رقم زده‌اند و از سوی دیگر كشورهای غربی و عربی فضای جدیدی را درباره به رسمیت شناختن جریان ضد سوری خارج نشین شروع كرده‌اند كه درخواست برخی از كشورهای عربی و غربی از این جریان‌ها برای معرفی سفیر در این چارچوب می‌باشد. همچنین در خواست تركیه برای استقرار موشك های پاتریوت ناتو در مرزهای تركیه با سوریه، فضاسازی دیگری در این حوزه است.

وطن امروز:هم غزه، هم لبنان

«مهم غزه، هم لبنان»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم حسین میزان است كه در آن می‌خوانید؛جنگ 8 روزه رژیم صهیونیستی و مقاومت هم پایان یافت. جنگی که دستاوردهای بسیاری برای مقاومت به ارمغان آورد و نشان داد موازنه قدرت میان مقاومت و رژیم صهیونیستی، تغییرات محسوسی داشته و هرگونه اشتباه محاسباتی از جانب صهیونیست‌ها می‌تواند بهای سنگینی برای این رژیم به دنبال داشته باشد.

به واقع اکنون و پس از پایان جنگ، میز بازی برای رژیم صهیونیستی و حامیان غربی‌اش شفاف‌تر شده است. در یک طرف ماجرا حماس با موشک‌های فجر 3 و 5 قرار دارد که هر وقت اراده کند تل‌آویو و هرتزالیا و حتی کنست اسرائیل را هدف قرار می‌دهد و کاری هم از سامانه دفاع ضدموشکی اسرائیل که حداقل تا پیش از جنگ به گنبد آهنین موسوم بود، بر نمی‌آید. در طرف دیگر حزب‌الله قرار دارد که محدودیت‌های حماس را برای دریافت موشک و دیگر تجهیزات دفاعی نداشته و اکنون به واسطه حمایت‌های جمهوری اسلامی یکی از قدرتمندترین اضلاع مقاومت محسوب می‌شود. همین دیروز شخص سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب‌الله لبنان در سخنرانی روز عاشورا تأکید کرد که شعاع جنگ با مقاومت لبنان در طول فلسطین اشغالی، از «کریات شمونه» تا «ایلات» است و صهیونیست‌ها باید پذیرای هزاران موشک مقاومت باشند. موشک‌هایی که احتمالا از فجر 3 و 5 بسیار پیشرفته‌تر هستند.

بی‌تردید تقابل با حزب‌الله که از سلاح‌ها و امکانات پیشرفته‌ای نظیر پهپاد ایرانی ایوب سود می‌برد، برای صهیونیست‌ها به مراتب دشوارتر از تقابل با حماس است. شکی وجود ندارد که توان نظامی حزب‌الله هم اکنون بسیار بیشتر از برخی ارتش‌های کلاسیک منطقه است. جالب آنکه در شرایطی حزب‌الله پهپاد در اختیار دارد که ارتش لبنان عملا فاقد نیروی هوایی است. حال آنکه حماس به واسطه قرار داشتن در محاصره، از امکاناتی در این سطح محروم است و حتی ورود مایحتاج اولیه به غزه هم با دشواری‌های بسیار همراه است. فارغ از چیدمان این دوضلع مقاومت منطقه‌ای، جمهوری اسلامی به عنوان صحنه‌گردان اصلی شناخته می‌شود. هرچند که به هیچ وجه نمی‌توان دستاوردهای حزب‌الله لبنان در جنگ جولای 2006 یا مقاومت فلسطین در جنگ 22 روزه 2008 و پیروزی کنونی در جنگ 8 روزه را نادیده گرفت اما درباره این مسأله میان تحلیلگران مسائل استراتژیک اجماع وجود دارد که پیروز اصلی هر 3 جنگ جمهوری اسلامی است و مقاومت به نیابت از ایران با رژیم صهیونیستی وارد نبرد شده است. نبردهایی که در جریان آن، جمهوری اسلامی با ساده‌ترین تسلیحات خود، رژیم صهیونیستی را با چالش‌هایی پیچیده مواجه کرده است.

اظهارات امروز محمود الزهار یکی از مقامات ارشد حماس ناظر بر همین مسأله بود. آنجا که وی تصریح کرد که رژیم صهیونیستی اکنون باید با تأمل دوچندانی درباره حمله احتمالی به ایران صحبت کند. به واقع این اظهار نظر به نوعی تکرار سخنان سید حسن نصرالله بود که اگر این رژیم در برابر چند موشک فجر 5 که طی 8 روز تل‌آویو را هدف قرار داد به لرزه افتاد، چگونه می‌تواند مقابل آوار شدن هزاران موشک به مناطق مختلف سرزمین‌های اشغالی مقاومت کند؟

با این نگاه لبنان و فلسطین عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند و ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام باید همواره از کیان مقاومت پاسداری کند و به واسطه آن قدرت خود را به رژیم صهیونیستی تحمیل کند.

با این نگاه کسانی که با بی‌بصیرتی شعار «نه غزه نه لبنان» سر می‌دادند، اکنون شاید بتوانند حمایت ایران را از گروه‌های مقاومت منطقه‌ای تحلیل کنند. به واقع هر چند که حمایت جمهوری اسلامی از مقاومت جنبه ایدئولوژیک هم دارد و از گفتمان‌ اسلامی مبنی بر حمایت از مظلوم و تقابل با ظالم و قائل نبودن به مرزهای جغرافیایی نشأت می‌گیرد اما حتی حمایت از مقاومت با نگاه رئالیستی به روابط بین‌الملل هم به راحتی قابل تحلیل است. به این معنی که جمهوری اسلامی مهم‌ترین دشمن خود را در درون مرزهای مجعولش به محاصره در‌آورده و در حالت آچمز قرار داده است و با تجهیز متحدان خود، عملا امکان هر‌گونه کنش را از این دشمن سلب کرده است.

به واقع حمایت از گروه‌های مقاومت منطقه‌ای نظیر حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی به راحتی در چارچوب منافع ملی جمهوری اسلامی قابل ارزیابی است. اساسا حمایت جمهوری اسلامی از گروه‌های مقاومت برای جمهوری اسلامی قدرت بازدارندگی بی‌بدیلی به ارمغان آورده است. بی‌تردید اگر رژیم صهیونیستی می‌توانست واکنش حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی و حتی سوریه را در قبال حمله احتمالی به ایران ارزیابی کند، به راحتی درباره حمله نظامی به جمهوری اسلامی به جمع‌بندی می‌رسید. اما اکنون حمایت ایران از مقاومت منطقه‌ای، اسرائیل را با بحران تصمیم‌گیری درباره تقابل با جمهوری اسلامی مواجه کرده است. لذا جمهوری اسلامی اکنون از قدرت بازدارندگی‌ بی‌بدیلی سود می‌برد که شاید با در اختیار داشتن هیچ سلاحی به آن نائل نمی‌شد.

با این نگاه حمایت از غزه و لبنان و سایر گروه‌های مقاومت منطقه‌ای هم برای جمهوری اسلامی تاکتیک است و هم استراتژی؛ موضوعی که با حیات جمهوری اسلامی پیوند دارد و کسی را یاری چشم‌پوشی از آن نیست.

آفرینش:خودكشی و خطر رشد آن

«خودكشی و خطر رشد آن»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی‌ است كه در آن می خوانید؛ بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی سالیانه یک میلیون نفر در جهان خودکشی می‌کنند اما شمار آنها که به خودکشی اقدام می‌کنند و ناموفقند ده تا بیست برابر است. در همین راستا نیز خودکشی سیزدهمین دلیل مرگ در سراسر جهان به حساب می‌آید. در این حال در ایران نیز آمارها بیانگر آن است كه سالانه 60 هزار نفر در ایران دست به خودکشی می‌زنند و ایران در ردیف 58 کشور دنیا نسبت به خطر رو به رشد افزایش خودکشی قرار دارد. در این بین اگر نگاهی به این پدیده در حال رشد در كشور داشته باشیم باید گفت خودکشی یک تراژدی انسانی است و دارای علل زمینه ها و بستر ها و همچنین پیامدهای گوناگون اجتماعی روانی و.. در جامعه و خانواده ها است.

خودکشی یکی از آسیب‌های اجتماعی دردناک و نكوهیده مذهبی و فرهنگی در كشور ما است اما آمارها نشان می‌دهد که خودکشی در کشور ما بسیار بالا است.در این بین هر چند نرخ خودکشی در كشور ما از اغلب کشورهای غربی و خاور دور پایین تر است اما از کشورهای خاورمیانه بالاتر است و در میان كشورهای اسلامی مقام سوم را دارد. چنانچه برخی از امارها بیانگر آن است كه روزانه 13 ایرانی خودکشی می‌کنند و متوسط سن آنها که زندگی‌شان را به این شکل پایان می‌دهند 29 سال است.

خودكشی در ایران نیز دارای ویژگی های منحصر به فردی نیز هست. یعنی در حالی كه در جهان نرخ خودكشی افراد مجرد دو برابر افراد متاهل است، در ایران اقدام به خودكشی در افراد متاهل بیشتر از مجردهاست. گذشته از این آنچه جالب توجه است ایران پس از چین و هندوستان،‌ سومین کشور جهان است که در آن آمار خودکشی موفق زنان افزایش یافته و در حال پیشی گرفتن از آمار خودکشی مردان است.

آنچه مشخص است اگر نگاهی به علل خودكشی در كشور داشته باشیم باید گفت این امر بسترهای گوناگون روانی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی خانوادگی داشته و در حقیقت بسترهایی چون خودکشی بر اثر شکستهای عشقی و عاطفی، ناکام بودن در رسیدن به مطلوب یا شکست، خودکشی بر اثر فشارهای مادی و اقتصادی و قرار گرفتن در تنگنای اقتصادی، پایین آمدن نشاط اجتماعی و کاهش دامنه آستانه تحمل، قرار گرفتن در تنگنای فکری، مشکلات عاطفی، فشارهای مالی، شکست شغلی یا تحصیلی و افسردگی و.... از عوامل مؤثر در بالا رفتن آمار خودکشی در ایران بوده است.

در این حال با توجه به اینكه 97 درصد افراد نجات یافته از خودكشی به محض خودکشی پشیمان شده‌اند و اقدام به خودکشی‌ها، 10 برابر بیش از خودکشی‌های منجر به فوت است پیشگیری از خودکشی باید در كشور ما مورد توجه بنیادین قرار گیرد و با افزایش سازمان‌های حمایت کننده از افراد در معرض خطر، اطلاع‌رسانی و آموزش شیوه‌های کنترل خشم و مهارتهای زندگی اقداماتی برای افزایش نشاط در جامعه و بالا بردن میزان امید به زندگی در افراد، و..اقداماتی انجام داد تا روند رو به رشد خودكشی در كشور كاهش یابد و عملا كشور در جایگاه كشورهای با خودكشی بالا قرار نگیرد.

تهران امروز:پیامد‌های دعوت موشكی از ناتو

«پیامد‌های دعوت موشكی از ناتو»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حشمت الله فلاحت پیشه است كه در آن می‌خوانید؛دعوت تركیه از ناتو برای استقرار سیستم موشكی در مرز با سوریه به گمانه‌زنی‌ها درباره دلایل واقعی چنین دعوتی منجر شده است. در نخستین نگاه اینگونه به نظر می‌آید كه این دعوت برای بزرگ‌نمایی و انحراف از واقعیات تحولات خاورمیانه صورت گرفته است. تحولات سوریه و حتی کلیه تحولات خاورمیانه برای اروپا تهدید به حساب نمی‌آیند و اروپا را وارد معادلات نظامی و امنیتی نمی‌کند. بنابراین می‌توان اینگونه نتیجه گرفت كه این یک بحث انحرافی است. مشخصا نه سوریه و نه هیچ کشوری در خاورمیانه تهدیدی علیه اروپا نمی‌باشند.

در خاورمیانه دو تهدید وجود دارد، تهدید منطقه‌ای، که همان رژیم صهیو نیستی است که ملموس‌ترین تهدید محسوب می‌شود و تهدید فرامنطقه‌ای که از طرف آمریکاست. کشوری که بیشترین لشكرکشی ها و جنگ‌ها را در این منطقه ترتیب داده است و بیشترین قربانیانش هم مسلمانان بوده اند. لذا سوریه برای ترکیه تهدیدی محسوب نمی‌شود. بسیاری امیدوار بودند با شکل گیری دولت اسلام گرا در ترکیه تحولی در سیاست های این کشور به‌وجود آید. این در‌حالی است که ترکیه در باب سوریه یک نقش نیابتی از جانب آمریکا و رژیم صهیونیستی بازی می کند.

البته این نوع جهت‌گیری ترکیه با مخالفت های داخلی مواجه شده است. باید اذعان کرد که سوریه در خط مقدم جنگ با اسرائیل است و تهدید دراین کشور دارای دو بعد است، یکی بعد راهبردی و دیگری سیاسی. بعد سیاسی که در برگیرنده خواست مردم سوریه برای مشارکت در امور سیاسی‌شان است که جمهوری اسلامی ایران هم آن را محترم شمرده است و بعد راهبردی، به مسائل و سیاست‌های خاورمیانه‌ای سوریه مربوط می‌شود. سوریه کشوری است لجستیک که در حوزه سیاست خارجی از مقاومت و لبنان حمایت می کند و در خط مقدم مبارزه علیه رژیم صهیونیستی قرار گرفته است.

در این شرایط شکل دادن به یک تهدید فرضی و تبدیل کردن سوریه به تهدیدی برای ترکیه و غرب یک موضع انحرافی است که باید نسبت به آن برائت جدی صورت گیرد و طرح اصلی می‌بایستی جهتگیری کشورهای اسلامی و سوریه علیه رژیم صهیونیستی باشد. بنابر این هر آنچه غیر از این امر، موضوعی انحرافی است که از جانب ناتو و ترکیه مطرح می‌شود. جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و روسیه به عنوان کشوری که سابقه جنگ سرد را داشته است به این طرح اعتراض کرده اند.

بر این اساس است که پیش بینی می‌شود از سال2004 دوران تازه‌ای از جنگ سرد در حال شکل گیری است. پاتریوت، سیستم موشکی‌ای است که بیانگر تهدید است و تهدید این منطقه به معنای نوعی نا آرامی در بلند مدت است و این دو کشور نسبت به استقرار این سامانه موشکی نگران هستند. برخی از تحلیلگران غرب معتقدند، خاورمیانه بدون بحران متصور نیست.

در اینجا هم هدف این است که رویه نظامی ناتو در منطقه خاورمیانه احیا شود. ناتو سازمانی است که در سال 1994 میلادی دست به اصلاح اساسنامه‌ خود زد. در این اصلاحات تلاش کرد تا کار ویژه‌ای سیاسی علاوه بر نظامی را برای خود به‌وجود آورد. بنابراین باید گفت، با کاهش تهدیدات نظامی در این منطقه ناتو هدفش این است که با ایجاد تهدید فرضی حضور نظامی خود را توجیه کند و در سایه آن باب نظامی استعمار را باز نگه دارد. آنچه در این امر به وضوح دیده می‌شود این است که استعمار ادامه دارد. اقدامات ناتو نشان می‌دهد در راستای رسیدن به اهدافش، سیاست‌های جدید استعماری را با ابزارهای نظامی دنبال می‌کند. پیامد این امر هم ایجاد یک جنگ سرد منطقه‌ای است و طبیعی است که سوریه، ایران و روسیه هم در قبال استقرار این سامانه موشکی واکنش نشان دهند.

مردم سالاری:تجلیل از اسرا و مفقودین جنگ تحمیلی

«تجلیل از اسرا و مفقودین جنگ تحمیلی»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم زهرا خانیانی است كه در آن می خوانید؛ «شهادت» یکی از واژه‌هایی است که از صدر اسلام در تقابلی که میان سپاه ایمان و کفر و حق و باطل صورت می‌گرفت برای کشته شدگان سپاه حق به کار می‌رفت. در لغت نامه دهخدا ذیل واژه شهید آمده است: «کشته شدن در راه خدا یا حقیقتی و هدفی مقدس». خداوند در قرآن آیاتی را در توصیف مقام شهدا می‌آورد؛ مانند: «و لا تقولوا لمن یقتل فی‌سبیل‌الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون- بقره/154» «و آن کسی را که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید؛ بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت.» و چه زنده بودنی از این بالاتر که شهدا، در همه تاریخ جاودانه می‌شوند و مردم همه اعصار به رشادت‌ها و دلاوری‌هایشان افتخار می‌کنند.

بعد از جنگ‌های صدر اسلام و واقعه عاشورا جنگ‌های متعددی به وقوع پیوست اما جنگ میان ایران و عراق نمونه بارز جنگ‌هایی بود که شهادت بار دیگر در همان مفهوم قرآنی به کار گرفته شد و به عینه در مناطق جنگی بروز و ظهور یافت و فرزندان این سرزمین عاشقانه ملکوتی شدند و در صف‌های مقدم جبهه قرار گرفتند و چیزی جز یک باور قوی به وعده الهی و جاودانه شدن ابدی نمی‌توانست این شور را در آنان به وجود آورد. شهدای جنگ تحمیلی برای خود مرگی متصور نبودند؛ آنان مرگ ظاهری را مقدمه‌ای برای رسیدن به سعادت ابدی می‌دانستند و اینگونه شد که بزرگترین حماسه‌ها در 8 سال جنگ تحمیلی به وقوع پیوست. از مادران و همسرانی که عزیزانشان را با جان و دل به میعادگاه دوست فرستادند و هر روز به استقبال کاروان شهدا رفتند و چه آنها که سالها نشان مقدس جانبازی را به تن دارند و چه آنان که حتی پلاک یا پوتینی از آنها نیامد تا مرهمی باشد بر درد انتظار خانواده‌هایشان و جاویدالاثر شدند و آنهایی که سالها در اسارت دشمن بودند و دیوارهای آهنین زندان‌های دژخیم نتوانست ذره ای در استواریشان خلل ایجاد کند و مقاومت و صبرشان در زندان‌های یزید زمانه به پیروی از کاروان اسرای امام حسین (ع) بود که بار دیگر حماسه‌ای بزرگ آفریدند و چه به حق میراث‌دار شهدا شدند و جاودانگی راهشان را در در سالهای اسارت و پس از آن فریاد زدند.

جاویدالاثرتر از تو کیست؟ این خطابی است به آنان که آرش‌وار، حتی پیکری از آنان بر جای نماند؛ به بهانه روزی که «روز تجلیل از اسرا و مفقودان» نام گرفته است:

آن روز که مادرت برای بدرقه‌ات بند پوتینت را می‌بست حس پر کشیدنت بسیار نزدیک بود، آن روز تمام ماهی‌های حوض خانه دلشان از رفتنت گرفته بود؛ مادر قرآن بر سرت گرفت و پشت سرت آب پاشید. سنگینی نگاه آخر تو با سنگینی گام‌های پوتینت همراه شده بود، چشمان مادر تا انتهای خیابان بدرقه‌ات کردند، خداحافظی آخر برایش سخت بود اما تو شوق پرواز و ملکوت داشتی. وقتی رفتی مادرت برای قامت رشیدت «و ان یکاد...» خواند اما هنوز پلاک بی‌تنت را نیز برایش نیاورده‌اند! به راستی در کدامین تابوت می‌توانستند جایت دهند تو که همت بلندت به بلندای سرو بود!

رفتی و از آن روز به بعد مادر چشمش به در خانه میخکوب شده است، حتی آمدن پلاکی از تو او را آرام می‌کند؛ گویی که همه هستی‌ات جزوی از خاک وطن شده است و نمی‌توان تفکیکی بین خاک وطن و جسم پاکت قائل شد. جسم تو حتی ملکوتی‌تر از آن بود که در یک آرامگاه جای بگیرد.

آن شب عملیات که زیارت عاشورا را زمزمه کردی و از خدا خواستی تو را به کربلا برساند، چه زود خدا دعایت را مستجاب کرد! همت‌ات‌ عالی بود و هدفت متعالی‌تر از آن، تو راه کربلا را از کرخه، کارون و شلمچه و... پیدا کرده بودی؛ تو در سعادتگاه ملکوت، در مقدس ترین خاک، راه آسمانی شدنت را یافتی؛ خاکی که میعادگاه همه سرسپردگان به مکتب امام حسین(ع) شد، خاکی که به قدم‌های پاک ترین انسانها مزین شده؛ خاکی که بوسه‌گاه فرشتگان شد چرا که خون شهدای ما امتداد خون سرخ شهدای کربلا بود.

هرگاه که درب خانه به صدا در می‌آید قلب مادر به تپش می‌افتد. مادر حتی خانه‌اش را عوض نکرده، حتی گل‌های یاسی را که از روی دیوار به درون کوچه رفته‌اند را هرس نکرده، چون تو عطر یاس را دوست داشتی و وقتی شبهای تاریک از انتهای خیابان می‌آمدی با عطر یاس راه خانه را پیدا می‌کردی. قاب عکس روی طاقچه هم بس که مادر پاکش کرده مثل دل مادر ترک برداشته. اما هنوز مادرت با چشمانی منتظر به امید آنکه نشانی از تو بیاورند انتهای کوچه را می‌کاود. نمی‌دانم شاید او هم جزو مادرانی باشد که با چشمانی باز و مشتاق به در، بعد از سال‌ها درد دوری، سرانجام به تو بپیوندد.

ابتكار: اکسیر راههای میانبر!

«اکسیر راههای میانبر!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم هادی وکیلی است كه در آن می‌خوانید؛این روزها با هر کس برخورد می‌کنی یک جور می‌نالد، حقوق بگیران از عدم تناسب حقوقشان با تورم موجود می‌نالند، برخی از آنان شاکی قطع اضافه کار خود هستند ناله مردم کوچه و بازارهم که به جایی نمی‌رسد.

اما شکایت کار آفرینان و کارفرمایان و پیمانکاران سوز بیشتری دارد یکی از جواب‌های سر بالای بخش مربوطه می‌گوید دیگری از بلا تکلیفی در تخصیص منابع روایت می‌کند آن یکی هم شاکی طلب هایش است که مدتهاست به بهانه نبود منابع پرداخت نشده و این باعث عصبانیت طلبکارانش گردیده است ولی در این بین و با کمال تعجب به کسانی هم برمی خوری که نه انگار در شرایط بد اقتصادی قرار گرفته اند گویا که مشکلات با آنان هیچ نسبتی ندارد امورشان بر وفق مراد و بازار کارشان همواره سکه است نه از کسی شاکی هستند و نه نالان شرایط می‌باشند این رضایت و نعمت نه از سر ظرفیت و خلاقیت اخلاقی که در نتیجه بهره مندی از اکسیر میانبر و راهگشا می‌باشد.

با یکی از آنان صحبت می‌کردم و از اینکه در این شرایط که همه به شکلی به مشکل برخورده اند او در چه وضعیتی است در اوج ناباوری سر بالا گرفت و بادی به سینه انداخت و گفت که هیچ مشکلی ندارد بنده هم متواضعانه خدا را بر این ظرفیت و رضایتمندی شکر کردم ولی ادامه صحبتش همچون آب سردی، آتش باور لحظه ایم راخاموش کرد.

او گفت وقتی وظیفه زیر میزی را خوب انجام بدهی کارت هیچ کجا و در هیچ شرایطی به مشکل و بن بست بر نمی‌خورد آنگاه با افتخار شروع به فهرست کردن سازمان و اشخاص دارای مناصب مختلف نمود که هر کدام چگونه و به چه میزان ظرف سه ماه از زیر میزی‌های این آقا برخوردار شده اند.

کار این شخص از جمله مشاغلی است که هم نیاز به تخصیص ارز جهت واردات مواد اولیه داردو هم نیاز به توافق دستگاه‌ها با قیمت‌های دلبخواهش جهت فروش محصولاتش را دارد او نه فقط در گرقتن ارز با مشکل روبرو نبوده که در فسخ قراردادهای دولتی که قبل از تحریم منعقد گردیده و اکنون انجامشان غیر اقتصادی می‌باشد هم با مشکل روبرو نشده است.

حال که این صحبت‌ها را اینگونه بی پروا می‌شنوم شوک زده به عقب می‌نگرم که وقتی قبح یک عمل از دست رود چطور اهلش به عنوان رمز موفقیت از آن یاد می‌کنند.

پیش از این شنیده بودیم که زیر میزی پزشکان در حال ایپدمی است ولی با خود می‌اندیشیدیم که این به دلیل نامتناسب بودن دستمزدها و تعرفه هاست و شاید با افزایش تعرفه‌ها حل خواهد شد و حال که به دو روبرخود نیک می‌نگریم می‌بینیم که متاسفانه پدیده زیر میزی به عادت مالوف و هنجار رایج تبدیل شده است پرداخت کننده و گیرنده نه فقط رنگشان زرد نمی‌شود بلکه هر دو با افتخار به نیکی ازآن یاد می‌کنند.

پیش از این عیان بودن این مسئله محدود به رفتار چند کارمند دون پایه و جزء بود که پس از انجام وظیفه اداری خود از ارباب رجوع مطالبه شیرینی و پول چای می‌کردند ولی حالا صحبت از پرداخت پولهای میلیاردی برای گرفتن امتیازهای چند ده میلیاردی می‌باشد.

فراگیری رشوه و زیر میزی به گونه ای است که هیچ کس در مراجعه به نظام دیوانسالار اداری معاف و مصون از آن نخواهد بود طبیعی است در شرایطی که بحران اقتصادی عرصه را بر مردم تنگ کرده و محدودیت‌های زیادی را بر بدنه اجرایی کشور تحمیل نموده است پدیده زیر میزی نیز رواج بیشتری یافته است و عریان تر از همیشه خود نمایی می‌کند گفته می‌شود که بانک‌ها در دادن تسهیلات با مشکل نقدینگی روبرو هستند در همین زمان کسانی پیدا می‌شوند که با تعیین درصدی به عنوان زیر میزی مدعی حل مشکل متقاضیان تا هر سقفی که بخواهند می‌شوند.

خلاصه در حالی که حرف رایج رو میزی در برخورد با ارباب رجوع ”نداریم”، ”نمی شود”، ”ممکن نیست”، ” محدودیت منابع”، ” بخشنامه عدم پرداخت”، "تغییر در الویت پرداخت‌ها”، ”خالی بودن انبارها”، " مانع بودن تحریم‌ها” و.... به عنوان پاسخ منفی و دلیل لازم جهت توجیه عدم تمکین سازمان به تعهدات را نشان می‌دهد ولی همه این توجیهات با انجام وظیفه زیر میزی مثبت می‌شود و نا ممکن‌ها ممکن می‌گردد نداریم بی معنی می‌شود وهر مشکلی در کوتاه ترین زمان لازم حل می‌شود.

دنیای اقتصاد:سراب رشد اقتصادی با خلق پول

«سراب رشد اقتصادی با خلق پول»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دكترپویا جبل عاملی است كه در آن می‌خوانید؛این ستون پیش از این نیز بر این امر پافشاری کرده است که از منظر تئوری فرق است میان سرمایه و پول.

یکی جزئی از عوامل تولید است و دیگری وسیله مبادله. یکی از دل بازار و خلاقیت خلق می‌شود و دیگری بیش از همه به دست بانک مرکزی. با این وجود عدم‌تمایز میان پول و سرمایه مالی موجب می‌شود که برخی تصور کنند می‌توان پول را تبدیل به سرمایه فیزیکی و انسانی کرد.

حال فراتر از این دید تئوریک، تحقیق معاون سابق اقتصادی بانک مرکزی نشان می‌دهد که در بلندمدت سیاست‌های انبساطی پولی در ایران تاثیر معناداری بر تولید و رشد اقتصادی ندارد و تنها بر تورم می‌افزاید. این همان اثبات تئوری در صحنه عمل است. جالب آنجا است که مقاله مورد ذکر می‌گوید که اتفاقا سیاست‌های انقباضی پولی می‌تواند موجب رشد اقتصاد ایران شود، آن هم از کانال تورم زدایی در اقتصاد؛ بنابراین توصیه سیاستی برای رشد اقتصادی و کاهش بیکاری بر مبنای این پژوهش می‌تواند این باشد که نباید برای ایجاد رونق به دنبال تزریق پول و ایجاد اعتبارات بود. چنانكه این پژوهش نشان می‌دهد، سرمایه خود بخش خصوصی کارآیی بالاتری نسبت به اعتبارات بانکی دارد. شاید این پرسش به ذهن خطور کند پس چرا مثلا در رکود اخیر اقتصاد جهانی بسته‌های پولی انبساطی به خصوص برنامه‌های تسهیل مقداری از سوی بانک‌های مرکزی به اجرا گذارده شد؟

پاسخ این است که مجریان این سیاست‌های پولی انبساطی بیش از همه به دنبال یک نقش کوتاه مدت برای پول بوده‌اند که ای بسا با یک شوک پولی اقتصاد به حرکت درآید؛ ضمن آنکه قصد آن بوده که این سیاست‌ها از طریق افزایش تقاضای کل ایجاد‌کننده رشد و رونق اقتصادی باشد. در حالی که در ایران، سیاست‌های پولی انبساطی بیشتر از طریق دادن اعتبارات بر آن است که به طور مستقیم تولید و عرضه کل اقتصاد را تحت‌تاثیر قرار دهد.

در حقیقت خلط میان پول و سرمایه بیش از همه در سیاست‌های پولی ما دیده می‌شود تا موارد مشابه بین‌المللی آن. از سوی دیگر نباید از یاد برد که جنس رکود‌هایی که در اقتصاد‌های توسعه یافته ایجاد می‌شود با کشور‌های در حال توسعه متفاوت است. رکود در کشور‌های پیشرفته نه به دلیل تنگنا‌های تولید و عدم‌کشش عرضه کل، بلکه به دلیل عواملی در بخش تقاضا ایجاد می‌شود و از همین رو می‌توان با شوک‌های پولی بر تقاضا افزود و از دام رکود فرار کرد؛ هر چند روند آتی بهبود اقتصاد، بیش از همه متکی به عوامل بازاری است؛ اما در اقتصاد‌های در حال توسعه، رکود بیش از همه به دلیل تنگنا‌های تولید و مشکلات ساختاری بخش عرضه ایجاد می‌شود و از همین رو نمی‌توان با رویکرد‌ها و سیاست‌های پولی بر آن فائق شد.

شاید تنها عامل اثرگذار بر رشد اقتصادی همانی باشد که در پژوهش انجام شده آمده است و آن هم سیاست انقباضی پولی است که بتواند یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران-تورم دورقمی- را درمان کند. به این شکل، رکود در اقتصاد ایران وابسته به بخش عرضه است تا تقاضا.

از این رو سیاست پولی انبساطی قادر نیست رکود را تخفیف و رشد و تولید را افزون کند. از این رو است که تنها کاری که در حوزه مسوولیت مقامات پولی می‌گنجد آن است که سیاست‌هایی را اتخاذ کنند که در جهت لگام زدن بر تورم باشد و این امر تنها با اتخاذ سیاست پولی انقباضی صورت‌پذیر است و این مقامات نباید از اثر منفی این انقباض پولی بر رشد اقتصادی بیم داشته باشند که ای بسا با کاهش تورم اتفاقا بتوانند اثری مثبت بر رشد اقتصادی گذارند. با تمام اینها به نظر نمی‌رسد که با وجود وابستگی شدید سیاست‌های پولی به بودجه دولت، آن هم در زمان کنونی، شاهد سیاست‌های انقباض پولی مورد نیاز اقتصاد ایران باشیم.

 

نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر