خبرگزاری کار ایران

در گفت‌وگو با ایلنا بررسی شد:

دگرگونی آیین‌های سوگواری در تحولات اخیر کشور

دگرگونی آیین‌های سوگواری در تحولات اخیر کشور

یک روانشناس اجتماعی چرایی تغییر سبک سوگواری برخی جان‌باختگان حوادث اخیر در کشور را بررسی کرد.

«رابعه موحد» روانشناس اجتماعی درباره دلایل تغییر سبک‌ سوگواری و رقص و پایکوبی برای برخی جان‌باختگان در حوادث اخیر به خبرنگار ایلنا گفت: این تغییر سبک عزاداری از نظر من خیلی عجیب نیست، زیرا مراسم سوگواری در طی قرن‌ها چندین بار دستخوش تغییر شده است. به این معنا که آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، همیشه یکسان نبوده و در گذشته نیز نمادهایی وجود داشته که حالا به آن‌ها اشاره می‌کنم. به عنوان مثال، اگر به ایران باستان برگردیم، متوجه می‌شویم که وقتی داستان‌های اسطوره‌ای را مطالعه می‌کنیم، عزاداری به معنای امروزین آن از زمانی که خود را می‌شناسیم وجود نداشته است. به‌طور مثال، بیشتر سکوت بوده و اعتقاد بر این بوده که تولد و مرگ یک چرخه است که انجام می‌شود. عزاداری‌ها معمولاً با گریه و زاری و خودزنی همراه نبوده و این مسأله در ایران باستان و حتی در دوران زرتشت نیز وجود داشته است.

وی افزود: در دوران زرتشت، اعتقاد بر این بود که گریه و زاری روح مرده را آزار می‌دهد. این بدان معناست که پیام به مرده این بود که ما نیز از دنیا خواهیم رفت و یقین از این موضوع وجود داشت که نوبت همه خواهد رسید. بنابراین، نمی‌خواستند که روح مورد آزار قرار بگیرد. در نتیجه، در دوره‌هایی مانند هخامنشی، اجساد را در مکان‌های خاصی قرار می‌دادند و با آرامش و احترام، آیینی خاص برای دفن انجام می‌دادند.

این روانشناس اجتماعی در ادامه خاطرنشان کرد: پس از اسلام، سوگواری به شکل جدیدی درآمد که اکنون مشاهده می‌کنیم. از زمان شکل‌گیری شیعه‌گری و به‌ویژه دوران صفویه، عزاداری‌های مذهبی و سیاسی مانند عزاداری عاشورا و ائمه وارد فرهنگ سوگواری شدند. در این دوره، آیین‌های جمعی، خودزنی، مرثیه‌خوانی و مداحی به مراسم سوگواری اضافه شد و هویت مذهبی و سیاسی به این مراسم بخشید. به این ترتیب، شکل جدیدی از سوگواری برای ما به وجود آمد.

موحد با اشاره به اینکه ما همگی شاهد بوده‌ایم که مادران و زنانی که در عزاداری‌ها، موهای خود را باز کرده و به نشانه‌ی سوگواری می‌ریختند، گفت: این نشانه‌ای از نوعی عزاداری بود که ممکن است به‌دلیل قوانین یا فرهنگ اسلامی کمتر دیده شده باشد، اما همچنان در جاهای دورافتاده و روستاها زنان این عمل را انجام می‌دهند. این رفتارها به نوعی در ناخودآگاه جمعی ملت‌ها وجود دارد و در مواقع مشابه دوباره به یاد می‌آید.

وی ادامه داد: به‌عنوان مثال، در گذشته برای جوانانی که می‌مردند، حجله درست می‌کردند و حتی در دوران جنگ ایران و عراق نیز برای شهدا حجله‌ای ترتیب داده می‌شد. این عمل نشان‌دهنده‌ی این است که «تو نمردی و زنده‌ای» و به نوعی نماد زایش و شروع زندگی جدید است. بدین ترتیب، این مراسم‌ها نه تنها نشان‌دهنده‌ی پایان زندگی نیست، بلکه آغاز یک زندگی جدید را نیز در خود دارد. در نتیجه، مراسم‌هایی مانند درست کردن گل و حجله، پیوندی عمیق با مفاهیم زندگی و مرگ دارند.

این جامعه‌شناس در ادامه توضیح داد: مرگ‌ها و سوگواری‌ها می‌توانند بار سیاسی داشته باشند. به‌عنوان مثال، مادران آرژانتینی که برای ناپدیدشدگان خود فقط راه می‌رفتند و گریه نمی‌کردند، نماد مقاومت و ادامه‌ی زندگی را به نمایش می‌گذارند. آن‌ها به نوعی می‌گویند که اگر عزاداری کنیم، یعنی قبول کرده‌ایم که عزیزان‌مان تمام شده‌اند و دیگر وجود ندارند.

موحد با تاکید بر اینکه در واقع، این نوع عزاداری می‌تواند به معنای انکار نه تنها مرگ، بلکه انکار تحمیل غم بر جامعه باشد، گفت: این مادران با این رفتار می‌خواهند بگویند که غم وجود دارد، اما ما شادی و زندگی را به‌جای آن به ارمغان می‌آوریم. این نمادگرایی، بخشی از فرهنگ و آیین‌های آن‌هاست و نشان‌دهنده‌ی قدرت آن‌ها در برابر مصیبت‌هاست. بنابراین، این آیین‌ها نه تنها برای یادآوری عزیزان از دست‌رفته، بلکه به‌عنوان بیانی برای مقاومت و زندگی ادامه‌دار نیز عمل می‌کنند.

این روانشناس اجتماعی بیان داشت: لالایی‌هایی که مادران برای فرزندان جانباخته خود می‌خوانند، نشان‌دهنده‌ی ارتباط عمیق بین زندگی و مرگ است. این لالایی‌ها به‌نوعی تلاش برای آرامش بخشیدن به روح مرده و تأکید بر زندگی و وجود او در قلب‌های بازماندگان هستند. با تجسم خواب و آرامش در لابه‌لای گل‌ها، نه تنها به مرگ به عنوان یک واقعیت تلخ نگاه می‌شود، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای از زندگی که به شکلی زیبا و نمادین تجلی می‌یابد، تجلیل می‌شود. این نوع عزاداری، نه فقط سوگواری، بلکه بیانگر تداوم زندگی و امید به آینده نیز هست. به این ترتیب، فرهنگ و معنا می‌تواند در این مراسمات به‌خوبی تجلی یابد و معنای عمیق‌تری به سوگواری‌ها بدهد.

به گفته وی، خواندن لالایی و انجام آیین‌هایی که نشان‌دهنده‌ی ارتباط مداوم با فرزند یا عزیز از دست‌رفته است، به معنای این است که رابطه هرگز پایان نیافته و مرگ نمی‌تواند این پیوند را قطع کند. این نوع مراسم به‌ویژه در مواجهه با داغ‌های سنگین، به نوعی رجزخوانی و اعلام استقامت در برابر غم و فقدان تبدیل می‌شود. در واقع، این‌ها ابراز وجود و بقا هستند و نشان‌دهنده‌ی تسلیم‌ناپذیری در برابر مرگ و مصیبت‌های زندگی است. به‌جای تسلیم شدن، عزاداران با رقص، حرکات و ستایش زندگی، اعلام می‌کنند که همچنان ادامه می‌دهند و یاد عزیزان را در دل‌هایشان زنده نگه می‌دارند. این نمایانگر قدرت زندگی و ارتباط عمیق انسانی با یکدیگر است.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه این سبک سوگواری‌ها به عمق روان‌شناسی فرهنگی و اجتماعی سوگواری‌ها و مراسم‌های عزاداری برمی‌گردد، گفت: حرکات و آیین‌هایی مانند سما یا بالا و پایین شدن، نه تنها نمادی از احترام به عزیزان از دست رفته است، بلکه ابزاری برای شکستن چرخه‌ی غم و ترس نیز به شمار می‌آید. این نوع حرکات می‌تواند به عزاداران احساس ادامه‌دار بودن زندگی را القا کند.

موحد در ادامه یادآوری کرد: همچنین بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه مادران، با استفاده از نمادهایی بر سر خاک مانند ترمه‌ای که برای جهیزیه آماده کرده بودند، تلاش می‌کنند تا نشان دهند که زندگی و آینده هنوز ادامه دارد، حتی در نبود عزیزانشان. با قرار دادن این نمادها بر روی قبر جوانان، آن‌ها به نوعی یادآور می‌شوند که مرگ نمی‌تواند پایان داستان باشد و یاد و خاطره‌ی آن‌ها همیشه زنده است. این نوع رفتار نه تنها بیانگر عشق و تعلق خاطر به عزیزان از دست‌رفته است، بلکه به نوعی مقاومت در برابر غم و ناامیدی نیز محسوب می‌شود. به این ترتیب، مراسم عزاداری به یک نوع ستایش زندگی تبدیل می‌شود که در آن به جای تسلیم شدن در برابر مرگ، بر استمرار زندگی و ارتباط با عزیزان تأکید می‌شود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز