کد خبر: 497814 A

در نشست ادبیات دینی در ترازوی نقد

عبدالجبار کاکایی تصریح کرد: آنچه امروز شاهدیم ادبیات دینی نیست مسابقه شاعران جوان است برای مبالغه در موضوعات دینی و فرقه‌جویی.

به گزارش ایلنا، نویسنده و منتقد ادبی در نشست «ادبیات آیینی در ترازوی نقد» که نخستین جلسه از سلسله نشست‌های «صدسال ادبیات ایران» است، عصر روز سه شنبه 16 خرداد از سوی انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، با انتقاد از عنوان «ادبیات آیینی»، این نامگذاری را یک سهل‌انگاری خواند و گفت: آیین، مجموعه‌ای از مؤلفه‌های یک گفتمان فکری و اعتقادی است و یک اسم مشترک است و اسم خاص نیست ولی ظاهرا کاربردش در نقد مطبوعاتی سال‌های اخیر، آن را ذیل یک گفتمان خاص تعریف می‌کند. بنابراین روشن است که ما موضوع آیین را با اضافه کردن کلمه‌ای دیگر روشن‌تر کنیم اگر قصدمان از ادبیات آیینی ترویج و تبلیغ یک گفتمان خاص است مثلا ادبیات آیینی تشیع یا علوی یا فاطمی. اصل بر این است که ما چیزی به نام ادبیات دینی داشته‌ایم پیش از اینکه مسائل فرقه‌ای در جهان اسلام برجسته شود و بحث بر سر اصول و معارف اصلی مانند توحید و معاد بوده است.

کاکایی با خواندن بخشی از منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی، گفت: این بحث ادبیات دینی و ادبیات آیینی چیز جدیدی نیست. نظامی وقتی به تألیف خسرو و شیرین کمر بست، دوستی که دعو ادبیات آیینی داشت و توصیه‌ می‌کند که دست این اشعار بیهوده بردارد و از توحید شعر بسراید؛ در آن مدت که من در بسته بودم/ سخن با آسمان پیوسته بودم... یگانه دوستی بودم خدائی/ به صد دل کرده با جان آشنائی... عتابی سخت با من در گرفته/ که احسنت ای جهاندار معانی... پس از پنجاه چله در چهل سال/ مزن پنجه در این حرف ورق مال/ درین روزه چو هستی پای بر جای/ به مردار استخوانی روزه مگشای.....

وی افزود: به هر حال اصرار بر ترویج دین و تبدیل ادبیات به ابزاری برای بیان اندیشه خود طبیعتا نوعی استفاده کاربردی از شعر است و اهالی ادبیات آن را برنمی‌تابند.

** از همان اوایل انقلاب نهادهای حکومتی همان توصیه دوست متعصب نظامی گنجوی را به شاعران انقلاب داشتند

در ادامه مجری برنامه از عبدالجبار کاکایی پرسید به نظر شما مؤثرترین شاعران آیینی ما در صدسال اخیر چه کسانی بودند و دلیل فقر مفهومی شعر آیینی، به لحاظ محتوایی در سال‌های اخیر نسبت به شاعران دهه 40 و 50 چیست؟

کاکایی در پاسخ گفت: در دوران جنبش مشروطه‌خواهی، ادبیات دینی منزوی شد و تفکرات میهن‌پرستی و سکولاریستی ظهور یافت. در همه جا حلقه‌ها و محافلی مثل اصحاب ربعه و اصحاب سبعه برقرار بود که بر سر چگونگی احیای ایران باستان بحث می‌کردند. در نهضت ملی شدن نفت، روحانیت عرض اندامی در میدان سیاست می‌کند و به شکست جریان‌های روشنفکری و دینی در دهه 30 و بعد تحکیم حکومت کودتای 28 مرداد می‌رسد. پس از آن دوران شکفتگی ادبیات دینی با تغییر مسیر جریان عظیم مرجعیت روحانیت به سمت استبدادستیزی شکل می‌گیرد. از اینجا ستیز بین روحانیت و روشنفکران که از صدر مشروطه بر سر مسائلی چون آزادی وجود داشت از بین رفت. کودتای 28 مرداد فرصتی را برای تنفس و خلوت به روشنفکران و علمای حوزه داد و از اینجا نطفه استبدادستیزی بسته شد. وجه ممیز قیام 15خرداد که امام نقش شاخص آن را داشت، همین مواضع آیت‌الله خمینی بود. حتی ملی‌گراها و نهضت آزادی ابهام داشتند که آیا گرایش آیت‌الله خمینی همان مواضع امثال شیخ فضل‌الهی نوری است یا مواضع جدیدی است. آنها دیدند در ادبیات آیت‌الله خمینی جز مبارزه با استبداد نیست. همین سبب شد که جامعه به نوعی به همان پیوندی برسد که در آغاز مشروطه باعث آن پیروزی بزرگ شد. قیام 15 خرداد مصادف بود با احیای تفکر نودینی و ظهور فعالان اندیشمندی مثل دکتر شریعتی و دیگران و اندیشه‌های دینی به محیطهای دانشگاهی راه پیدا کرد. البته اگر دائره‌المعارفی از اعلام 100 سال اخیر شکل دهیم، عمومشان یا توده‌ای هستند یا گرایش ملی‌گرایانه دارند. روشنفکران دانه درشت در عرصه مذهبی خیلی کم داریم. فردی مثل جناب آقای میرزازاده که الان خارج از کشور هستند به خاطر مسائلی که اول انقلاب پیش آمد. ایشان از پایه‌گذاران نگاه جدید به ادبیات دینی بودند و از اولین کسانی بودند که ستاینده مشی مبارزاتی نهضت 15 خرداد بود. همچنین امثال آقای گرمارودی، خانم طاهره صفارزاده و تعدادی دیگر از چهره‌های شاخص که حلقه ادبیات مذهبی را شکل دادند. در شب‌های شعر گوته، از 10، 12 نفری که شعر می‌خواندند هر شب حداقل یک یا دو شعر با گرایش پررنگ مذهبی و اعتقادی حضور داشتند. انقلاب شرایط را کاملا دگرگون کرد و گرایش به سمت ادبیات مذهبی سرعت بسیاری پیدا کرد.

جمع شاعران انقلاب در اثر زیاده‌خواهی نظام فکری که دنبال مروج و مبلغ بود از هم گسست

باید بگویم از همان اوایل انقلاب نهادهای حکومتی همان توصیه دوست متعصب نظامی گنجوی را به شاعران انقلاب داشتند. در دهه 60 انجمنی از شاعران در حوزه هنری جمع شدند و شعر می‌گفتند و با اعتقادات دینی خود به تحلیل وقایع می‌پرداختند. رفته رفته جنبه تبلیغی و ترویجی ارزش پیدا کرد. مدیران فرهنگی تقاضا کردند یا حتی بخشنامه کردند که شعر انقلاب وظیفه‌اش این است که مروج و مبلغ اندیشه‌های ذیل گفتمان سیاسی انقلاب باشد. طبیعی بود که این نوع نگاه مورد پسند نبود. نه اینکه مخالفت ذاتی باشد بحث این بود که ما افراد دینداری هستیم اجازه بدهید جهان اطرافمان را آزادانه تحلیل کنیم. قرار نیست ابزار و مروج یک گفتمان سیاسی خاص شویم. یادم هست در سال 66 جلسه حجه‌الوداع به تعبیر حسن حسینی در حوزه هنری برگزار شد. آخرین جلسه‌ای که مجمع مرغان جهان شد. آقای گرمارودی و حسن حسینی و معلم و قیصر و میرشکاک همه بودند. آن جمع در اثر زیاده‌خواهی نظام فکری که دنبال مروج و مبلغ بود نه شاعر و اندیشمند از هم گسست. قدر آن جمع را ندانستند و از آنها خواستند که بیایند در راهپیمایی‌ها و اجتماعات شعر بخوانند و از این محیط به تعبیر خودشان تنگ و ترش حوزه یا محیط های چوب گردویی خارج شوند و در خدمت خلایق قرار گیرند. این نگاه باعث شد آن جمع، پراکنده و گروه گروه شدند و هر کدام به جریانی پیوستند. هرگز آن گروه تا الان زیر یک سقف جمع نشدند. این صدمه‌ای بود که ما از برخورد فرهنگی از بالا خوردیم. ادبیات آیینی را تبدیل به یک بخشنامه نکنیم که بخواهد شعر و سخن را ابزار کند. آنچه الان به عنوان ادبیات آیینی در جنگ‌ها، شب‌های شعر و جشنواره‌ها ارائه و از طریق رسانه‌های قدرتمندی مثل صداوسیما هم ترویج می‌شود، منابع اطلاعاتی محدودی دارد محدود به همین وعظ هایی که از منبرها صورت می‌گیرد، یا مدایحی که از سوی مداحان مطرح می‌شوند، کمتر مباحث فکری و معرفتی در آن جریان دارد. حتی گاهی اصول دینداری دستاویز گرایشات مذهبی می‌شود مانند این شعر: به منکر علی بگو نماز خود قضا کند. تعابیر و مبالغه‌هایی از این دست که در واقع دین‌شکنانه و دین‌ستیز است و نوعی تبرج به دینداری در دین علی به سبک خارج از دین محمد است. تندروها در همان ابتدای شیعه به شیعیان این تهمت را می‌زدند که شما به دنبال ایجاد یک دین جدید هستید. به نظرم اگر مؤلفه‌های ادبیات آیینی را از جهت موضوعی منتقدانه و بی‌غرضانه تحلیل کنیم به دین جدیدی می‌رسیم بر مبنای مبالغات.

البته شعر ذاتش مبالغه است اما به یاد داشته باشیم که ادبیات سنتی ما در قالب‌هایی مثل مثنوی به طرح مضامین دینی می‌پرداخت که امکان نقل حدیث و روایت در آن وجود داشت نه اینکه محدود به مبالغه باشد اما آنچه من امروز شاهدم مسابقه شاعران جوان است برای مبالغه کردن به سبک هندی بر سر موضوعات دینی و فرقه‌جویی و فرقه‌یابی و ستیز فرقه ای که الان جامعه بشری را درگیر آن می‌دانیم.

گلخانه‌ای که نظام سیاسی برای نگهداری از شاعران تأسیس کرد، استعدادهای بزرگی را مورد جفا قرار داد

در ادامه جلسه مجری برنامه پرسید، امروزه حکومت بهای خاصی به شاعران آیینی داده و این مفهوم را بارور کرده که شاعران آیینی حکومتی هستند؟ دلیل تغییر ماهیت شعر دینی از آن حالت حماسی به این حالت تغزل‌گونه چیست؟

کاکایی هم پاسخ داد: فتیله‌ای که سال 57 درخصوص شبیه‌سازی وقایع سیاسی با وقایع دینی در همه حوزه‌های هنری و همچنین در سطح خطابه‌ها و سخنرانی‌های رهبران سیاسی روشن شد روزبه‌روز دارد برجسته‌تر می‌شود. ما در آن دوران جوانی نام خیلی از احساساتمان را شهود می‌گذاشتیم مثلا تجددستیزی که در شعر انقلاب در دهه 60 وجود داشت. نظام حکومتی و مدیران فرهنگی در این جهات بود و امکانات و عرصه و میدان زمانی در اختیارت بود که در این مسیر حرکت می‌کردی و همین باعث شد برخی شاعران دچار برخی آسیب‌های فکری شدند. تجددستیزی در دوران جنگ برجسته شده بود. خیلی از شاعران با مظاهر مدنیت و شهر ستیز داشتند مثل سلمان هراتی و محمدرضا عبدالمکیان، من هم چند مثنوی در این زمینه خطا داریم. این نگاه تشویق می‌شد و مسیرها به این سمت رفت تا بلوغ عقل متوقف شد و احساس فربه شد و الان شاهد نوعی شعر دینی هستیم که به دنبال جدال فرقه‌ایست به جای بسط اندیشه‌های ناب دینی. به نوعی جفا در حق این شاعران شد و مرزهایی که نظام سیاسی ایجاد کرد و گلخانه‌هایی که تأسیس و شاعران را در آنها نگهداری کرد، استعدادهای بزرگی را مورد جفا قرار داد؛ شاعران نواندیش بزرگی مثل سیدحسن حسینی و قیصر داشتیم که به آنها جفا شد و از سوی منتقدان یا شاعران مستقل و دگراندیش شاعر حکومتی خوانده شدند. هم نگاه منتقدان قابل نقد است هم مدیریت فرهنگی‌ای که نظام سیاسی ما دنبال می‌کرد.

عبدالجبار کاکایی نشست ادبیات دینی در ترازوی نقد
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر