کد خبر: 147463 A

ناگفته هایی از زبان «صیاد هامون»:

چکیده: با کمال تاسف مردم اینجا فقط با ۴۵ هزار تومان یارانه ها زندگی می کنند / آخرین بار سال ۷۶ بود که تورها را پهن می کردیم و ماهی می گرفتیم / واقعیت منطقه محرومیت و خشکسالی است

ایلنا: صیادی نخستین شغلی بود که با غروب هامون تاریک شد. شغلی که به یکباره سه هزار نفر را بیکار کرد. به گفته مردم هامون، این دریاچه فقط برای صیادی نبود بلکه دامداران را هم از خوان علوفه خود بهره مند می کرد. این «خوان که زمانی به صیادان روزی می داد امروز اما خاک می دهد».

به گزارش خبرگزاری " ایلنا " از زاهدان، " حسین " یکی از صیادان هامون، آخرین صید خود را به ۱۶ سال قبل می داند. او خاطرات پر آبی را به تلخی یاد و بغض آلود سخن می گوید. از تابستان ۷۶ به بعد دیگر حسین ماهی صید نکرده و آرزوی دوباره صید کردن از آن را دارد. او اکنون دهیار یکی از روستاهای ساحلی هامون خشکیده یعنی «ملادادی» است. ساحلی که در آن قابق های زیادی به زمین خشک آویخته شده است. حسین فدوی که از هامون به دلیل قهر طولانی اش گلایه می کند با کوبیدن چند ضربه به بدنه قایقی که روی آن نشسته می گوید: با همین قایق روزی ۱۵ هزار تومان درآمد داشتم ولی الآن؟

اکنون رنگین کمان تالاب رنگی ندارد. نه از سبزی نی خبری است و نه از موج آب کسی لذت می برد. تا چشم کار می کند بیابان خشک است. حسین اما هنوز امید دارد. امیدی که روزی هامون شن و ماسه خود را با آب جارو می کند و سفره روزی مردم را دوباره می گستراند. او از مسئولان می خواهد زودتر از آنکه بیش از این دیرتر شود برای " هامون " کاری بکنند.

شما یکی از صیادان هامون بوده اید و شغلتان نیز این بوده است. با خشک شدن هامون علاوه بر بروز مشکلات زیست محیطی و آلودگی هوای ناشی از پدیده معروف ریزگردها، بسیاری از صیادان، کشاورزان و دامداران بیکار شده اند. اینکه تاثیرات خشکی این تالاب پس از سالها مورد غفلت واقع شده را همه قبول دارند، تا چه حدی مردم به احیای تالاب امید دارند؟

خب اینکه خشک شدن دریا مشکلات زیادی برای مردم ایجاد کرده، درست است، ولی بحثاین است که این مشکلات تا چه اندازه بوده. خیلی ها سطحی می گویند مهاجرت شده، مردم رفته اند، مردم بیکار شده اند و کاری ندارند و ده ها دلیل این چنینی، ولی باید عمق فاجعه را بهتر گفت. بله بارها اعلام کرده ام که در سرشماری ها جمعیت روستا ۲۳۰ خانوار بوده و بعد از آن ۱۹۷ خانوار و حالا هم که ۳۰ خانواده دیگر رفته اند، در مجموع منظورم کم شدن و مهاجرت جمعیت نیست، این یکی از ابعاد مهم و مرزبانی خاکی است. ولی بحثمن مرزبانی فرهنگی است. مثلاً هیچ کسی نگفته که مردمی که از روستاهایی مثل ملادادی به استانهایی مثل شیراز و یزد می روند با چه لباسی می روند، آیا همین لباس محلی آنجا هم پوشیده می شود؟ این نکته مهمی است، اصالت ها به این دریاچه بستگی داشته. ریشه های ما و تمدن های نخستین ما باید حفظ شوند. مردم عاشق فرهنگ بومی و آداب محلی خود هستند، نباید آداب و ریشه ها حذف شود، به جرأت می توانم بگویم که مردم داری های اینجا را نمی توان در هیچ جای دنیا پیدا کرد این نشست و برخواست ها، این شور سنتی با مهاجرت ها از بین می رود.

پس شما تهدید فرهنگی را مهمتر از تهدیدات امنیتی و معیشتی می دانید؟

اصلاً این طور نیست، دارم مواری را می گویم که تا حالا کمتر یا اصلاً گفته نشده. بعد دیگری که کمتر به آن اشاره شده این است که مردمی که صیاد، دامدار و کشاورز بوند، از روی سنت این کار را نمی کرده اند، البته شاید تعدادی هم این گونه بوده، ولی در واقع مردم به کار خود عشق می ورزیدند. یعنی از روی عشق به دریا رفته یا در تابستان ۴۰ درجه ای کشت و کار می کردند. اصلاً تصور این را هم نمی کردند که یک روزی دام های خود را قربانی هامون ببینند. علاوه بر اهمیت و اولویت تهدید اقتصادی و معیشتی، خلاء عاطفی و فرهنگی، آدم را از درون نابود و غمگین می کند. اصلاً من از شما می پرسم چقدر به کارتان علاقه دارید؟ آیا دوست دارید که مثلاً دیگر ننویسید؟ یا اصلاً یک فوتبالیست یا ورزشکار می تواند در بیست، بیست و پنج سالگی دیگر فوتبال نکند در حالی که ۱۵ سال آرزو کشیده که ورزشکار شود؟! اینها را هم باید در مورد مسائل هامون ببینیم. نباید اعماق فاجعه را از یاد ببریم. اینکه روستاها خالی از سکنه شده، یعنی فرهنگ بومی منطقه خالی از سکنه شده، یعنی اقوام مختلف در شهرهای بزرگ کشور بی هویت می شوند.

در مورد صیادی هم لطفا توضیح بدهید، اینکه چقدر صید می کردید و آخرین باری که صیادی کردید را به خاطر دارید؟

بله، آخرین بار سال ۷۶ بود، تورها را پهن می کردیم و ماهی می گرفتیم. بعد در شهر زابل کیلویی ۳۰۰ تومان می فروختیم، آخرش هم ۱۰ تا ۱۵ هزار تومانی برایمان می ماند، با این پول هم مخارج زندگی فرد و خانواده او تامین می شد و هم پس اندازی می ماند، الآن چی؟ این دریا برای ما فایده زیادی داشت. مثلاً ما دامداری هم می کردیم، از نی اینجا برای گاو و گوسفندان خود می بردیم، شیر، ماست، دوغ و گوشت و نان و همه را خودمان تهیه می کردیم و واسته ای در کار نبود، آن زمان کسی گرسنه نمی خوابید. بعد که خشک شد مدتی از مرز مردم زندگی خود را گذرانند و الآن هم که مرز بسته شده، دیگر هیچ کاری نمی کنند.

مگر از طریق بازارچه مرزی فعالیت یا کاری نمی کنید؟

از بازارچه هیچ سودی به مردم نمی رسد. اگر این بازارچه ده روز باز است، بیست روز بسته می شود. هیچ کس نمی داند چرا این بازارچه این طوری است، خب یکی از بحثهایی که مردم را وادار به فرار از روستا کرده، این بازارچه است، هیچ کس سر از کار این بازارچه در نمی آورد.

پس الآن مردم چه کار می کند یعنی واقعلاً شغلی ندارند، درآمدشان یا مخارج زندگی را از کجا تامین می کنند؟

فاصله های این کارها را می کند که شما حتی نمی دانید که مردم واقعاً بیکار هستند، همه فکر می کنند که در مورد منطقه بزرگ نمایی شده، ولی این طور نیست، من نشانتان مِ دهم که چند تا خانه خالی از سکنه شده، باید با من به داخل روستا بروی و از نزدیک ببینی، هر چند هم که قیافه خانه ها و ماسه های کوچه ها خود با شما حرف می زنند. باید با کمال تاسف بگویم مردم اینجا فقط با ۴۵ هزار تومان یارانه ها زندگی می کنند، من از شما می پرسم آیا امروز مزرعه ای سبز این اطراف دیده ای؟ آیا الآن بازارچه باز است؟ چند تا دامداری در مسیر دیدید؟ واقعیت منطقه محرومیت و خشکسالی است. هامون تنها خزانه درآمدی مردم بوده. امروز فقط نه مردم روستای ما بلکه مردم خیلی از روستاهای اینجا با یارانه دولت زندگی می کنند. بازارها کل منطقه سیستان به همین یارانه ها وابسته شده، هر چند که این ۴۰ تومان را به کدام بازار باید ببرند، من نمی دانم.

شما دهیار روستا هم هستید، تا حالا از مسئولین چقدر خواسته اید و عمل نشده یا اصلاً انتظاراتان از مسئولین چیست؟

باید بگویم که از مسئولین انتظار داریم که حتی اگر شده آب را با لوله از چابهار به اینجا بیاورند، ببینید چند سال از خشکی می گذرد، یا اگر این شدنی نیست به هر قیمتی برای ما آب بیاورند. حالا از طریق لوله و از هر جایی که می دانند باشد یا اینکه از طریق رود و افغانستان. ببینید امرزو هوا خوب است، ولی معمولاً اینجا توفان و گرد و غبار شدید دارد. شن های روان روستا را محاصره کرده اند، کوچه ها از سطح خانه ها بالاتر آمده و خانه ها هم در بین شن ها گرفتار شده اند. این شن ها الآن زیادتر شده اند و هر سال بیشتر می شوند. اینها روستاها را خراب می کند. اگر این آبی که می گویم به دریاچه نرسد و این شرایط هم ادامه یابد در واقع کسی اینجا نمی ماند، روستاها خالی تر از سکنه می شوند، مردم می روند. باور کنید این را جدی می گویم. الآن فصل سرماست و کسی نمی رود، به تابستان جدید که برسیم باز مردم می روند.

چقدر امید برای احیای هامون دارید؟

جدیداً امیدوار شده ایم. اینکه مسئولان در یک ماه چند بار می آیند و با تاسف و امید نگاه می کنند، ما را امید وار کرده است. البته برخی مدیرانی که قبلاً هم خود را در منطقه اثبات کرده اند، قول داده اند که من روی قول آنها بیشتر اعتماد دارم. چون بد قولی از آنها ندیده ام. مسئولان زودتر از آنکه بیش از این دیرتر شود برای " هامون " کاری بکنند.

تالاب خاک خشکسالی زمین عشق گرد و غبار گوشت مهاجرت یارانه ها یزد
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر