کد خبر: 547693 A

مرد معتاد که سارق موادش را به سبک فیلم‌های هالیوودی شکنجه کرده بود تا از او اعتراف بگیرد، نمی‌دانست آزار و اذیتش باعث قتل می‌شود. متهم 11 ماه پس از جنایت وقتی راز جنایت را برای معتادان اردوگاه فشافویه تعریف کرد، باعث شد پلیس او را دستگیر کند.

تحقیقات جنایی در این پرونده از عصر 30 آبان سال گذشته و به دنبال کشف جسد مردی در کانکس یک کارگاه عمرانی در محدوده بزرگراه چمران آغاز شد.

تیم جنایی پلیس آگاهی همراه محسن مدیرروستا، بازپرس ویژه قتل پایتخت با حضور در محل جنایت تحقیقات خود را آغاز کردند. دست و پای مقتول بسته شده بود و آثار ضرب و جرح روی بدنش مشاهده می‌شد. تحقیقات محلی نشان داد، مقتول به نام کیوان 29 ساله از کارتن‌خواب‌های آن منطقه است. او در جریان درگیری با پیرمردی به نام قربان به قتل رسیده بود.

قربان به عنوان پیمانکار ترمیم خیابان در تهران کار می‌کرد و شب‌ها هم در همان کانکس می‌خوابید. او قبل از جنایت به معتادان گفته بود، کیوان موادمخدر او را دزدیده و به دنبال او می‌گردد تا مواد را پس بگیرد.

تحقیقات برای دستگیری قربان ادامه داشت تا این که روز یکشنبه کارآگاهان متوجه شدند شخصی با مشخصات ظاهری «قربان»، اما به نام «علی تیموری» در اردوگاه فشافویه به عنوان یکی از افراد بلامکان نگهداری می‌شود. ماموران ساعت 19 یکشنبه با مراجعه به کمپ فشافویه، با شناسایی قربان او را برای انجام تحقیقات به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل کردند.

قربان وقتی راز خود را فاش شده دید، لب به اعتراف گشود و گفت: کانکس کارگاه، محل زندگی من بود و مقتول نیز برای مصرف موادمخدر به آنجا می‌آمد. صبح روز حادثه من داخل کانکس نبودم. زمانی که برگشتم، سراغ مواد مخدر داخل کانکس رفتم، اما موادی پیدا نکردم. سراغ معتادان نزدیک کانکس رفتم که گفتند کیوان را امروز صبح در نزدیکی کانکس دیده‌اند. کیوان را به بهانه مصرف موادمخدر به داخل کانکس بردم. داخل کانکس با وی درگیر شده و اقدام به بستن دست و پایش کردم. بار‌ها در فیلم‌های مختلف دیده بودم که چگونه افراد را برای گرفتن اعتراف آویزان می‌کنند؛ به همین علت در حالی که دست و پای کیوان را از پشت سر بسته بودم، او را از سقف کانکس آویزان کردم تا بگوید مواد مرا کجا پنهان کرده است. کیوان همچنان مقاومت می‌کرد. من نیز با چوب دستی اقدام به زدن او کردم. کیوان دو بار، دو نفر از دوستانش را معرفی کرد و مدعی شد مواد را نزد آنها مخفی کرده است. سراغ آنها رفتم، اما هر دو نفر عنوان کردند اطلاعی از موضوع ندارند. دیگر عصبانی شده بودم و بار سوم زمانی که سراغ کیوان رفتم، این بار ضربات چوب دستی را به سر و صورتش زدم تا این که ساکت شد. او را پایین آوردم و متوجه شدم نفس نمی‌کشد. از کانکس بیرون آمدم و با نیسانم از کارگاه خارج شدم.

عامل جنایت ادامه داد: در این مدت نیز در شهر‌های جنوب کشور، بدون این که خانواده‌ام از مکانم اطلاع داشته باشند زندگی می‌کردم تا این که چند روز پیش، پس از مراجعه به تهران به اردوگاه فشافویه منتقل شدم. آنجا خودم را علی تیموری معرفی کردم تا شاید شناسایی نشوم، اما گفتن راز جنایت به معتادان راز قتل را فاش کرد.

سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: متهم برای انجام تحقیقات در اختیار پلیس آگاهی قرار گرفت.

خودم راز قتل را فاش کردم!

متهم به قتل 60 ساله دیروز در غیاب بازپرس شعبه ششم دادسرای جنایی تهران به شعبه سوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران منتقل شد. او در جریان تحقیقات به قاضی سجاد منافی‌آذر گفت: من باورم نمی‌شود او مرده، فقط موادم را از او می‌خواستم.با چوبدستی کتکش زدم و شکنجه‌اش دادم که اقرار کند اما قبول نمی‌کرد. مقتول 43 کیلو وزن داشت و جثه‌اش از من کوچک‌تر بود. آن‌قدر کتکش زدم که حالش بد شد. همین که متوجه شدم مرده، فرارکردم و این فرار یک سال به طول انجامید. سه ماه پیش به تهران بازگشتم اما به‌عنوان کارتن‌خواب بازداشت شدم.

چرا مرتکب قتل شدی؟

چند روز قبل از جنایت از مقتول هروئین خریدم و در مقابل او و دو دوستش آن را در کانس محل کارم پنهان کردم، اما وقتی سراغ مواد رفتم نبود. نزد کامران و دو دوستش رفتم که آنها گفتند موادم را برنداشته‌اند. فروشنده مواد مدام نام افرادی را به من می‌داد، سراغ آنها می‌رفتم اما موادم دستشان نبود. آن شب کامران را به کانکسم دعوت کردم که با هم درگیر شدیم. می‌گفت مواد را سرقت نکرده است. دست و پایش را بسته و او را با چوبدستی کتک زده و شکنجه‌اش دادم. حالش بد شد. من به اورژانس زنگ زدم و فرار کردم اما گوشی تلفن همراهم جا ماند. دوستم گوشی را که آورد پی بردم او فوت شده است. از آن موقع خانواده‌ام را ندیدم و آواره شدم.

راز جنایت چطور فاش شد؟

سه ماه پیش به‌عنوان کارتن‌خواب بازداشت شدم و به زندان افتادم. قرار بود بزودی آزاد شوم. می‌خواستم خودم را به پلیس معرفی کنم و از عذاب وجدان خلاص شوم که نشد. هفته گذشته دچار عذاب وجدان شدم، ماجرای قتل را به چند معتاد که هم سلولی‌ام بودند، گفتم و همین باعث فاش شدن راز جنایت شد.

 

منبع: روزنامه جام جم

پلیس آگاهی تهران بزرگ جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ زندان معاون معتاد
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر