کد خبر: 26315 A

روزنامه‌های صبح امروز سرمقاله های خود را به مهمترین مباحث داخلی و بین المللی اختصاص دادند.

جام جم
«شنیدن صداهای مختلف» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم دكتر علی دارابی است كه در آن می‌خوانید:
رویكرد رسانه ملی و به‌طور اخص سیما، مدتی است نسبت به برخی برنامه‌های گفت‌وگومحور شكل چالشی‌تر و مناظره‌ای گرفته است؛ البته این امر در گذشته نیز سابقه داشت، اما آنچه كه در ماه‌های اخیر در برنامه‌هایی مشابه هفت، بررسی مسائل روز سینمای ایران؛ زاویه، مسائل مربوط به علوم انسانی؛ پایش، مسائل روز اقتصاد ایران و سال تولید ملی و برنامه دیروز، امروز، فردا كه به مباحث سیاسی، فرهنگی، اجتماعی كشور می‌پردازد، موجب بروز برخی پرسش‌ها شده است:

ـ آیا رسانه ملی برای نمایش چندصدایی این مناظره‌ها را دنبال می‌كند؟

ـ آیا رسانه ملی با نگاه ابزاری به امر انتخابات ریاست‌جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا در خرداد 92 این مناظره‌ها را برگزار می‌كند؟

ـ آیا این برنامه‌ها در حمایت یا انتقاد از دولت است؟

ـ آیا حضور چهره‌ها و گرایش‌های سیاسی مختلف موجب بازپس‌گیری مجدد قدرت نمی‌شود؟

ـ نسبت این مناظره‌ها با حوادث انتخابات 88 و جریان فتنه چیست؟

پاسخ كوتاه به این پرسش‌ها آن است كه این مناظره‌ها نه برای تطهیر جریان فتنه و نه علیه دولت و نه نگاه صرفا انتخاباتی است، چرا كه تكلیف سران و حامیان فتنه روشن است و آنان در نزد ملت انقلابی ایران محكوم و جایگاهی ندارند یا درباره دولت كنونی با وجود برخی اشكالات و انتقادهای وارده، اما آیا می‌شود انصاف و وجدان را نادیده گرفت و این همه خدمات و سازندگی و آبادانی آن را ندید؟

و از همه مهم‌تر رویكرد رسانه ملی در حمایت از دولت و انتقاد جدی از جریان فتنه چیزی نیست كه نیاز به اثبات و بیان دلایل باشد، عملكرد رسانه ملی بهترین گواه بر آن است.

پس باید صبوری پیشه كرد، سقف تحمل و مدارای جامعه را بالا برد. تضارب آراء و تكثر دیدگاه‌ها در مناظره‌ها را به مثابه نان شب جامعه امروز كشور بدانیم. گذشت 33 سال از حیات طیبه انقلاب اسلامی و آمد و شد دولت‌ها و فراز و فرود جریانات و گرایش‌های سیاسی مختلف كه همه برخوردار از آرای مردم بوده‌اند نشان داد كه اداره كشوری بزرگ چون ایران با یك جناح، سلیقه و تفكر خاص امكان‌پذیر نیست. كشور با این همه سرمایه‌های بزرگ اجتماعی، نخبگان، منابع و ظرفیت‌های خدادادی و این مردم آگاه، محتاج عملی شدن شعار همه با هم است.

مناظره‌ها، حرف‌های درگوشی و زیرزمینی را علنی می‌كند، آزادی بیان و مردم‌سالاری دینی را به رخ جهانیان می‌كشاند، از گسترش شایعات و بی‌اعتمادی جلوگیری می‌كند، مانع خمودگی و ناامیدی جوانان در بیان عقاید و دیدگاه‌های خود در مجامع و دانشگاه‌ها می‌شود، گفتمان امید، آگاهی و پیشرفت محتاج مناظره‌ها و تضارب آراست. با مناظره‌ها می‌توان كشور را از پوپولیسم و عوامگرایی و شعارزدگی نجات داد و به سمت برنامه‌ریزی و قانونگرایی سوق داد. اگر نهادهای پاسخگو می‌خواهیم و ملتی پرسشگر و رسانه‌های بیدار، در پرتو مناظره‌ها امكانپذیر است. رسانه ملی نه عقد اخوت با جناح، حزب یا گرایش سیاسی خاصی بسته است و نه نگاه ابزاری به مناظره‌ها دارد. مناظره‌ها به مثابه یك راهبرد در رسانه است؛ مشروط بر آن كه نخبگان، اصحاب مطبوعات، رسانه‌ها، نهادهای قدرت و جریانات و گرایش‌های سیاسی همدلانه از آن حمایت كنند. این حمایت با نقد دلسوزانه و مشفقانه، نه تخریب و سیاه‌نمایی، رعایت ادب و آداب مناظره، پرهیز از بی‌اخلاقی و توهین، رعایت ضوابط و مقررات برنامه‌ها میسر است. بی‌تردید مخالفان بی‌دلیل مناظره‌ها همان تمامیت‌خواهان و انحصارطلبانی هستند كه برخی به نام حمایت از دولت، برخی در قالب محكوم كردن جریان فتنه و نیز برخی بهانه‌های واهی به دنبال حاشیه‌ امن برای یكصدایی و حضور مستمر خودشان در قدرت هستند. بزرگان گفته‌اند: خاموشی بزرگ‌ترین اعتراض و صدای مخالف است. در یك جامعه مردم‌سالار دینی كه انتخابات و همه‌پرسی و آرای مردم را شرط واجب در اداره امور برشمرده است، شنیدن صداهای مختلف یك ضرورت است و امروز رسانه ملی پرچمدار آن است.

كیهان
«چرا رفوزه می‌شوند؟!» عنوان یادداشت روز روزنامه كیهان به قلم حسین شریعتمداری است كه در آن می‌خوانید:
1- مرحوم احسان طبری، تئوریسین بلندآوازه ماركسیسم و یكی از 5 نظریه پرداز برجسته آكادمی علوم شوروی سابق كه در جایگاه شورای مركزی حزب توده بازداشت شده و به اسلام گرویده بود، درباره نقش ضد استكباری انقلاب اسلامی و تحول آفرینی آن می‌گفت (نقل به مضمون): تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، تابلو و شعار مبارزه با امپریالیسم در انحصار شوروی بود كه به عنوان اردوگاه اصلی ماركسیسم و در قد و قواره یكی از دو ابرقدرت جهان، مقابل اردوگاه امپریالیسم به سركردگی آمریكا ایستاده بود. اما انقلاب اسلامی این شعار را به نفع خود مصادره كرد و تابلوی ضدامپریالیستی ما- اردوگاه ماركسیسم- را پایین كشید. مرحوم طبری دیدگاه خود را اینگونه توضیح می‌داد: امام خمینی تابلوی «نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی» را برافراشت كه منظورش نفی هر دو اردوگاه ماركسیسم و امپریالیسم بود. تا اینجا اگرچه نفی اردوگاه ماركسیسم از سوی رهبر یك انقلاب بزرگ برای ما ناخوشایند بود ولی بر این باور بودیم كه این شعار در عرصه اجرا دوام چندانی ندارد. طبری می‌گفت؛ ما- اردوگاه ماركسیسم- در رقابت با شما بر سر تصاحب تابلوی ضدامپریالیستی نه فقط دست برتر را داشتیم بلكه توان تبلیغاتی شما برای حفظ این تابلو با توان و ظرفیت تبلیغاتی ما قابل مقایسه هم نبود.

چرا كه اردوگاه ماركسیسم از رسانه‌های فراوان و پردامنه‌ای برخوردار بود و علاوه بر آن، دهها روزنامه و رسانه وابسته به احزاب ماركسیست در اروپا و آمریكا و برخی كشورهای منطقه نیز در اختیار ما بود. بنابراین طبیعی بود كه در رقابت با شما بر سر تصاحب انحصاری تابلوی ضدامپریالیستی پیروز میدان باشیم. ولی شكست ما از آنجا آغاز شد كه امام خمینی(ره) مبارزه با امپریالیسم را از عرصه «تئوری» به میدان عمل و اجرا وارد كرد. یعنی-این تعبیر از مرحوم طبری است- «در میدان عمل هل من مبارز طلبید» و این در حالی بود كه اردوگاه ماركسیسم با پرچمداری شوروی و به عنوان یكی از دو ابرقدرت جهان در این میدان آزمون موفقی نداشت و چند عقب نشینی بزرگ را در كارنامه ضدامپریالیستی خود ثبت كرده بود. مرحوم طبری می‌گفت؛ ما در خلیج خوك‌ها وقتی با اولتیماتوم جان. اف. كندی روبرو شدیم به ناچار عقب نشستیم و دفتر سیاسی حزب كمونیست شوروی -پولیت بورو- اعلام كرد كه خروشچف را نباید به خاطر این عقب نشینی سرزنش كرد! در جریان نهضت میرزا كوچك خان جنگلی نیز به نفع رضاخان وارد عمل شدیم و در قیام 15 خرداد همراه آمریكا، ولی با ادبیات ماركسیستی، آن قیام را محكوم كردیم. طبری می‌گفت؛ اما، شما با اینكه تازه از یك انقلاب بیرون آمده بودید، سفارت آمریكا، در تهران را تسخیر كردید و امام خمینی از آن با عنوان انقلابی بزرگتر یاد كرد و فرستاده جیمی كارتر را كه برای مذاكره عازم ایران بود، از فراز آسمان تركیه بازگرداند و... خدایش رحمت كند و توبه اش را كه همراه با ده‌ها مقاله مستند و مصاحبه در نفی ماركسیسم و دفاع از انقلاب اسلامی همراه بود، قبول فرماید.

مرحوم احسان طبری كشف تازه‌ای نكرده بود بلكه با شجاعت و به صراحت از واقعیتی سخن گفته بود كه بسیاری از دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها، سعی در كتمان آن داشتند واقعیتی كه امروزه ضریب اثر و میزان جاذبه توأم با الهام بخشی آن را در هر دو عرصه داخلی و منطقه‌ای به وضوح می‌توان دید و آن این كه انقلاب اسلامی در مسیر خود، ادعاهای دروغین را به میدان آزمون عملی كشانده و رسوا می‌كند. در این باره به دو نمونه داخلی و خارجی می‌توان اشاره كرد؛

2- این روزها در عرصه داخلی و با نزدیك تر شدن زمان انتخابات ریاست جمهوری یازدهم شاهد تلاش جریان ورشكسته‌ای هستیم كه تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 تابلوی «خط امامی» را برافراشته بود و حتی پیروان واقعی و از جان گذشته امام راحل(ره) را بیرون از این دایره معرفی می‌كرد اما، بعد از انتخابات 1376 و هنگامی كه بوی قدرت به مشامش رسید و پای انتخاب بین منافع شخصی و گروهی از یك سو و حركت در خط اصیل امام(ره) از سوی دیگر به میان آمد، نشان داد كه مرد این میدان نیست. از این روی تابلوی خط امامی را پائین كشیده و تابلوی «دوم خردادی» را برافراشت! چند ماه بعد وقتی آمریكایی‌ها بر ضرورت اصلاحات در ایران اسلامی، تاكید ورزیدند و به صراحت اعلام كردند كه اصلاحات مورد نظر آنها در دو محور پلكانی، «تغییر رفتار» و «تغییر ساختار» جمهوری اسلامی تعریف می‌شود، جریان یاد شده تابلوی دوم خردادی را پائین آورد و نام جبهه اصلاحات را برگزید. در این دوره، روزنامه‌های تحت مدیریت این جبهه كه به روزنامه‌های زنجیره‌ای معروف شده بودند، تقریبا تمامی ارزش‌ها و آموزه‌های اسلامی و انقلابی را زیر سؤال كشیده و نفی كردند؛

«مظاهر دینی مانند حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است»! «آن دسته از جوانانی كه به مساجد روی می‌آورند یا كتاب‌های دینی می‌خوانند از نظر ساختار فكری و روانی ضعیف هستند»! «بسیج عامل خشونت است»! «تفكر شیعی باعث انحطاط مملكت و مانعی برای دموكراسی است»! «مشكل مملكت ما این است كه در ایران، هنوز خدا نمرده است»! «علیه خدا هم می‌توان تظاهرات كرد»! و... چه كسی باور می‌كرد كه این نمونه‌ها و صدها -بلكه هزاران- نمونه دیگر از این دست كه تمامی اسناد مكتوب آن - روزنامه‌های زنجیره ای- موجود است از سوی كسانی مطرح شده باشد كه پیش از آن داعیه خط امامی داشتند؟!

اما حضور الگوی تثبیت شده و پذیرفته شده امام راحل(ره) در میان مردم، این جریان را به گونه‌ای خفت بار از عرصه سیاسی كشور بیرون انداخت. همین جریان در انتخابات دهم ریاست جمهوری پوست انداخته و با تابلوی دموكراسی خواهی! به میدان آمد ولی باز هم حضور جریان اصیل اسلامی و انقلابی فرصت گندم نمایی و جوفروشی را از جریان یاد شده سلب كرد و جریان مزبور با كنار گذاشتن ادعای دموكراسی خواهی به ماموریت برای مثلث آمریكا، اسرائیل و انگلیس تن داد. به یقین اگر جریان اصیل انقلاب با صلابت در صحنه حضور نداشت، رسوایی و طرد اصحاب فتنه به آسانی صورت نمی‌پذیرفت. رسوایی بزرگی كه با حضور حماسی و بی نظیر مردم در 9 دی ماه 1388 رقم خورد و در تاریخ ماندگار شد.

امروزه همین جریان شاخك‌های آلوده به وطن فروشی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تیز كرده و برخی از شواهد حكایت از آن دارد كه در پس ماجرا، حلقه موسوم انحرافی را نیز به همراهی و همكاری گرفته است. این جریان- چنان كه بعدها به آن خواهیم پرداخت- امیدی به حضور در انتخابات ندارد زیرا می‌داند و بارها تجربه كرده است كه مردم «نقشه راه» را در دست دارند. بیشترین و شاید بتوان گفت؛ تمامی تلاش این جریان، تفرقه افكنی در میان اصولگرایان و سوار شدن بر موج حاصل از آن است.

جمهوری اسلامی
«من فحش می‌دهم، پس هستم!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است كه در آن می‌خوانید:
كلم الناس علی قدر عقولهم، كه سعدی در یكی از نوشته‌های حكیمانه‌اش آن را به عنوان یك توصیه بلاغی و جامعه‌شناسانه آورده است، طرف دیگری هم دارد كه عبارتست از انتظار به‌اندازه داشتن از افراد و اقشار در فهم و درك مطالب و اظهارنظر كردن‌ها و موضعگیری نمودن درباره مسائل مختلف.

این واقعیت را نمی‌شود نادیده گرفت كه ظرفیت افراد متفاوت است و انگیزه آنها برای ورود به موضوعات و چگونه برخورد كردن با مسائل یكسان نیست. عده‌ای تابع موقعیت و مقام و منصب هستند و برای به دست آوردن و حفظ آن حاضرند ارزش‌ها و اصول را زیر پا بگذارند. عده‌ای نیز به خاطر مسائل مادی و معیشتی به هر چیزی تن در می‌دهند و برای آنها آنچه مهم است زندگی كردن است. شهرت، احترام، تعریف و تمجید و اموری از این قبیل نیز برای عده‌ای دیگر اهمیت دارد بطوری كه حاضرند آرمان‌ها و اصول را فدای آنها كنند و هر ننگی را بپذیرند فقط برای اینكه نام و احترام داشته باشند و بر سر زبان‌ها باشند. اینها امراض نفسانی ما انسان‌ها هستند كه سراغ همه می‌آیند و تربیت و تزكیه برای دور ساختن انسان‌ها از همین رذایل است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل اینكه عده‌ای قدرت ندیده، ثروت ندیده، مقام و منصب ندیده و محرومیت كشیده به قدرت و شهرت و منصب رسیدند و به منابع ثروت نزدیك شدند، اولین و مهم‌ترین نیازشان تهذیب نفس بود تا گرفتار غرور نشوند و عوارض قدرت آنها را اسیر خود نكند. به همین جهت بود كه امام خمینی در تمام سخنرانی‌های خود، مسئولین نظام را به تهذیب نفس دعوت می‌كردند و بارها به آنها یادآور شدند كه شماها را این مردم از كنج خانه‌هایتان به صحنه آورده‌اند و به قدرت رسانده‌اند، بنابراین باید این مردم را ولی‌نعمت خود بدانید و در مقابل آنها تواضع كنید و با تمام وجود در خدمت آنها باشید. صحیفه امام، مالامال است از این قبیل توصیه‌ها همراه با هشدارهای فراوان به مسئولین كه مبادا از زی‌خود خارج گردند و گرفتار غرور و نخوت شوند و خدا را، كه به آنها عزت داده و ممكن است در اثر ناشكری‌ها آن را پس بگیرد، همواره در نظر داشته باشند.

حفظ اتحاد و پرهیز از تفرقه نیز یكی از توصیه‌های مؤكد امام خمینی به همگان اعم از مسئولین و مردم بود. البته در میان مخاطبان امام، همواره مسئولین جایگاه ویژه‌ای داشتند و توصیه‌های امام، بیشتر متوجه آنها بود. ایشان معتقد بودند مردم به دلیل اینكه در مسند قدرت قرار ندارند در معرض این قبیل خطرها هم نیستند و این مسئولین هستند كه باید خود را از عوارض خطرناك تكیه بر مناصب حفظ كنند تا بتوانند با وحدت عمل به پیش بروند و گرفتار تفرقه و اختلاف نشوند.

آنچه بیش از یك دهه اخیر در جامعه ما بروز و ظهور یافته، نفی این و آن برای اثبات خود است كه از خطرناك‌ترین آفات نفسانی است. این بیماری روحی هر چند بیشتر در مقاطع خاص انتخابات بروز می‌كند اما مدتی است كه وقت نمی‌شناسد و در زمان‌های دیگر نیز جامعه را آزار می‌دهد و در حال تبدیل شدن به یك پدیده مادام‌العمری برای تشنگان قدرت است. آنچه خطرناك است، همین دائمی شدن بیماری نفی دیگران برای اثبات خود است. هر انتخاباتی همانند یك عمل جراحی است كه زمان محدود و عوارض مشخصی دارد و در وقت معین هم تمام می‌شود. ولی بیماری خطرناك نفی دیگران هنگامی كه دائمی شود مثل سرطانی است كه به تمام بدن سرایت كند و جای سالمی باقی نگذارد. كسی كه سرطان، تمام بدن او را به تسخیر خود در آورده باشد، قابل معالجه نیست و محكوم به مرگ است. جامعه اگر به جائی برسد كه مسئولان آن دچار بیماری نفی دیگران برای اثبات خود شوند، مثل همان مریض كه سرطان تمام بدن او را تسخیر كرده، محكوم به نابودی است. بنابر این، باید تلاش كنیم جامعه ما به چنان مرحله خطرناكی نرسد.

مدتی است كه به دلیل وزیدن باد انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، منفی‌بافی‌ها شروع شده و بعضی افراد كم ظرفیت به منفی‌بافی، بدگوئی و نفی این و آن پناه آورده‌اند. به نظر می‌رسد بیماری نفی دیگران برای اثبات خود، در وجود این افراد عود كرده و در شرایط كمبود دارو كه ناشی از تحریم‌هاست نمی‌توانند جلوی پیشرفت بیماری خود را بگیرند و به هر كس كه بخواهند پرخاش می‌كنند تا وانمود كنند كه هستند. اینكه افرادی به هر وسیله ممكن درصدد برآیند وجود خود و گروه خود را به اثبات برسانند، خطر بزرگی است. از فیلسوف معروف آلمانی "دكارت" نقل است كه می‌گفت: "من می‌اندیشم، پس هستم" ولی اكنون منطق فیلسوفان سیاسی ما اینست كه می‌گویند: "من فحش می‌دهم، پس هستم"!

هفته گذشته یك نماینده مجلس، نطق خود را به اهانت و جسارت كردن به یكی از بزرگان نظام اختصاص داد و هر چه به زبانش آمد علیه او گفت. تأسف‌بار اینكه در مجلس شورای اسلامی، كسی به او اعتراض نكرد و حتی رئیس مجلس و روحانیون حاضر در صحن علنی كه به تناسب جایگاه دینی و معنوی خود می‌بایست به وظیفه خود عمل كنند و نهی از منكر نمایند نیز سكوت مصلحتی را بر انجام وظیفه اخلاقی و شرعی و قانونی ترجیح دادند! آن شخصیت بزرگ انقلابی كه مورد هجمه قرار گرفت به دلیل بزرگی، اعتنائی به این فحاشی‌ها نكرد و البته این قبیل بی‌حرمتی‌ها چیزی از شخصیت او كم نمی‌كند ولی آنكه از این رهگذر دچار خسران می‌شود جامعه است و خود مجلس و مجموعه حاكمیت كه چنین عناصر نامتجانسی را در بدنه خود می‌پذیرد و در برابر آن عكس‌العمل نشان نمی‌دهد.

مجلس شورای اسلامی جای افراد با منطق است نه افراد فحاش. اگر امام خمینی فرمودند مجلس در رأس امور است، این فرموده كاملا صحیح هنگامی تحقق می‌یابد كه نمایندگان مجلس درباره موضوعات و افراد فقط با منطق سخن بگویند و از بی‌حرمتی و سخن بی‌منطق بپرهیزند. مجلسی كه با فحاشی و بی‌حرمتی آمیخته شود، خود به خود از جایگاه والائی كه استحقاق آن را دارد به دست خود اهل مجلس به زیر كشیده می‌شود.

شاید افراد هتاك و فحاشی كه اثبات خود را در نفی دیگران جستجو می‌كنند، دچار مشكلی باشند كه شاعر آن را در یك بیت رسا و نغز بیان كرده و گفته: بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست علم افلاطون، حریف جهل مادرزاد نیست" ولی اگر این قبیل افراد گرفتار جهل مادرزاد هستند، عقلای قوم باید به این نتیجه برسند كه مجلس شورای اسلامی "جای ناقص خیالان" نیست.

رسالت
«چهار نكته درباره مسائل منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلویی است كه در آن می‌خوانید:
مصائب مرسی
اخوان المسلمین در جریان بیداری اسلامی در منطقه جلودار حركت‌های اسلامی بودند. اسلامیزه كردن حكومت اولین وظیفه آنهاست. آنها اگر توفیق این كار را پیدا نكنند بازگشت به نقطه اول حتمی است.

جایگاه مصر به‌عنوان زادگاه اخوان المسلمین در حركت به‌سوی اسلامی كردن حكومت تعیین كننده است. مرسی به‌عنوان اولین رئیس جمهور قانونی مصر در این راه مشكلات فراوانی پیش‌روی دارد.

به محض اینكه مرسی پرچم اسلام را برای تغییر قانون اساسی بالا برد، لایه‌های گونه‌گونی در برابر او از جمله بقایای رژیم گذشته به‌علاوه ملی‌گراها و لیبرالها صف كشیدند. طبیعی است آمریكا و رژیم صهیونیستی در این معركه جانب ملی‌گراها و لیبرالها را خواهد گرفت و بر طبل آشوب و ناآرامی در مصر خواهد كوبید.

البرادعی، عمرو موسی و حمدین صباحی مثلث جبهه نجات ملی را تشكیل دادند وطی هفته گذشته قاهره و دیگر شهرهای مصر را به آشوب كشاندند وحتی به دفاتر اخوان المسلمین حمله برده وآن را به آتش كشیدند. آنها به همین هم اكتفا نكردند و با حمله به كاخ ریاست جمهوری با پلیس در داخل محوطه كاخ درگیر شدند.

مردم مسلمان مصر كه دل در گرو اسلام و تغییرات براساس یك رویكرد اسلامی دارند حتما از مرسی حمایت خواهند كرد. اما باید دید مرسی می‌تواند در اندازه یك رهبر اسلامی ظاهر شود و مطالبات اسلامی مردم مصر را نمایندگی كند یا نه؟ او در سیاست خارجی بویژه در نگاه به بحران سوریه و نیز روابط با رژیم صهیونیستی دچار اشتباهات راهبردی است و او را از مرتبتی كه ذكر شد فرو می‌كاهد.

مرسی در اسلامیزه كردن مصر پس از سد نجات جبهه ملی (بخوانید جبهه مبارزه با اسلام) در مصر باید تكلیف خود را با سلفی‌ها روشن كند. ممكن است آنها در بادی امر به او كمك رسانند.

اما نقش سلفی‌ها در مصر و جهان اسلام همانند نقش منافقین در انقلاب اسلامی است. هنر مرسی باید مدیریت انقلاب مصر در میان دو خط افراط و تفریط باشد. اگر او دراندازه یك رهبر اسلامی وارد شود و صداقت خود را در تبعیت از قرآن و پیامبر اسلام نشان دهد، مردم حتما از او حمایت خواهند كرد و او را در وسط معركه درگیری با عناصر رژیم گذشته و وابستگان غرب تنها نخواهند گذاشت. دیروز مرسی همه پرسی را به تعویق انداخت. او باید بداند یك قدم عقب بنشیند آنها صدها قدم جلو خواهند آمد. امیدواریم این تعویق خیلی طول نكشد.

تنگی نفس حكام رژیم صهیونیستی
ظرف یك ماه به رژیم صهیونیستی سه ضربه كاری در درون سرزمین‌های اشغالی و منطقه و جهان فرود آمد. جنگ 8 روزه كمر حكام رژیم صهیونیستی را شكست، محاسبات آنها را به‌هم ریخت و رژیم برای اولین بار در پایتخت ضربات مهلك از مقاومت دریافت كرد. سلسله اعصاب اطلاعاتی آنها دچار اختلال شد. فقط 6 روز توانستند تاب بیاورند روز ششم نبرد، پرچم ذلت آتش بس را برافراشته و روز هشتم به آتش بس رسیدند.

ضربه دوم به رژیم صهیونیستی آن بود كه اجماع جهانی بار دیگر گلوی آنها را فشرد و سازمان ملل عضویت ناظر فلسطین را پذیرفت و بار دیگر مهر انزوای رژیم صهیونیستی را پای این ورقه زد.

ضربه سوم این بود كه سازمان ملل قطعنامه‌ای را به تصویب رساند كه در آن قطعنامه آمده است رژیم صهیونیستی باید تن به نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی بدهد.

رژیم صهیونیستی با این سه ضربه به تنگی نفس افتاده است. آمریكایی‌ها می‌خواهند با فشار در سوریه ومصر رژیم صهیونیستی را تنفس مصنوعی بدهند. آنها كه رشته مقاومت در منطقه را در دست دارند نباید اجازه دهند آمریكایی‌ها موفق به این كار شوند.

موشك‌های اسكندر در سوریه
گفتگوهای سه جانبه روسیه، آمریكا و نمایندگان سازمان ملل در امور سوریه ظاهرا به شكست انجامید و كلینتون نتوانست لاوروف را راضی كند. موشك‌های اسكندر برای مقابله با سپر موشكی پاتریوت در تركیه از سوریه سر برآورد. موشك اسكندر با سرعتی برابر با 2100 متر بر ثانیه و بردی بیش از 450 كیلومتر برای هر سیستم دفاعی یك كابوس است. موشك اسكندر با یك خطای هفت متری هر هدفی را نابود می‌كند.

اما سوری‌ها نباید روی كاركردها و كاربردهای موشك اسكندر حساب باز كنند. هیچ حمله نظامی خارج از سوریه به نمایندگی از یك دولت صورت نخواهد گرفت. آمریكایی‌ها راه‌حل شكستن حلقه مقاومت در سوریه را فقط در صدور تروریسم و مجهز كردن آنها به انواع سلاح‌ها حتی سلاح شیمیایی می‌دانند سوریه علاوه بر تكیه بر ارتش خود برای حفظ مرزها باید روی یك صد هزار
نیروی مسلح مردمی كه اكنون در خط مقدم می‌جنگند حساب باز كند.

تهران امروز
«باید صبور بود» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكتر بهرام بیات است كه ر آن می‌خوانید:
۱ - اگر می‌خواهید ببینید اخلاق و باورهای مردم یك جامعه چگونه است باید ببینید افكار و تمدن‌شان چطور است. در این قضیه چند عنصر دخالت دارند. اولین بحث؛ باورها و اعتقادات است كه اصلی‌ترین موضوع به شمار می‌رود. یكی دو ماه پیش در كشور تحقیقاتی انجام شد كه نتیجه‌اش نشان می‌داد باورها و اعتقادات مردم در سطح عالی قرار دارد. پس تمدن و فرهنگ هر جامعه بستگی مستقیم به باورهای آن مردم دارد. دومین بحث مربوط می‌شود به ارزشها؛ خوب‌ها و بدهایی كه در جامعه وجود دارند. در این بخش ما با چالش‌های بزرگی روبه‌رو هستیم.

چالش‌هایی که به خاطر تاثیر فرهنگ غرب در جامعه به وجود آمده است. اما باز هم با این تفاسیر، هنوز جایگاه محکم و درستی داریم. یکی از مثال‌های با ارزش ماه محرم است؛ اشتیاقی که مردم نسبت به ماه محرم دارند و آن را با جان و دل برگزار می‌کنند که نشان می‌دهد که ما هنوز هم به ارزش‌های‌مان اهمیت می‌دهیم و این ارزش‌ها برای‌مان مهم هستند. اما بحث سوم؛ بحث هنجارهای اجتماعی است. بایدها و نبایدهایی که ما درگیر آنها هستیم و باید به آنها عمل کنیم. در هر جامعه‌ای دو گونه هنجار داریم؛ هنجارهای رسمی و هنجارهای عرفی. هنجارهای رسمی همان هنجارهایی هستند که قانون پشتوانه آنهاست و تقریبا مردم بنا به قانون ملزم به رعایت آنها هستند. هنجارهای عرفی همان‌هایی هستند که وجدان و افکار مردم پشتوانه آنهاست. یعنی اعتقادات مردم به آنها می‌گوید که چه کاری را انجام دهند و چه کاری را انجام ندهند. ما در این بخش، بیشترین مشکل را داریم. بحث چهارم؛ بحث کنش‌ها و رفتارهایی است که مردم در جامعه از خودشان نشان می‌دهند. نمود این کنش‌ها در آداب معاشرت افراد، نوع پوشش، نوع کلام و حرف زدن، نوع گروه‌هایی که در بین مردم تشکیل می‌شود و... پررنگ می‌شود.

مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که سه بحث قبلی نمی‌توانند بحث چهارم را پشتیبانی کنند. یعنی ما نتوانسته‌ایم در کشورظرفیت تولید رفتار ایجاد کنیم. یعنی هنوز هم که هنوز است چادر مشکی‌های ما از خارج وارد می‌شود. یکسری افراد و واردکننده‌های عمده هستند که این بخش را در دست گرفته‌اند و رانت‌هایی دارند که اجازه نمی‌دهند این محصول در داخل تولید شود. در واقع اینها اجازه تولید چادر در داخل کشور را نمی‌دهند. از طرف دیگر در بخش تولید پوشاک هم به درستی عمل نکرده‌ایم. بحث تولید پوشاک بحثی است که باید از سه جنبه به آن پرداخته شود. یکی بحث روانشناختی قضیه است؛ یعنی پوشاک باید به‌گونه‌ای طراحی شود که نسل جدید آن را بپذیرد. یعنی برای زمان حاضر طراحی شده باشند. بحث دیگر، بحث زیبایی شناختی قضیه است. وقتی فردی لباس زیبا می‌پوشد صرفا به این دلیل است که مردم او را زیبا ببینند.

در واقع افراد به خاطر دیگران لباس می‌پوشند تا شخصیت خودشان را حفظ کنند. مسئله دیگر در حوزه پوشاک، ‌در دسترس بودن آن است. یعنی پوشاک مناسب به صورت ارزان و مطمئن در دسترس عموم مردم باشد. نمایشگاه‌های مدی که در این چند ساله برگزار شده‌اند، توانسته‌اند خوب عمل کنند. به نظر من یکی از راه‌های پیشرفت در زمینه پوشاک ادامه همین نمایشگاه‌هاست.

۲ - مسئله این است که برای جا انداختن یک فرهنگ در جامعه هم نیاز به زمان است و هم برنامه‌ریزی دقیق. برای اینکه مثلا فلان مانتو یا فلان کت و شلوار را در میان مردم جا بیندازیم به طوری که بیشتر اقشار جامعه از آن استفاده کنند و استفاده‌اش به یک فرهنگ تبدیل شود، حداقل به ۲۰ سال زمان نیاز داریم! جا انداختن هر چیزی نیاز به دوره زمانی دارد. در این بخش، هم باید مراجع تبلیغی وارد عمل شوند و هم مراجع ترویجی مثل رسانه‌ها اعم از تلویزیون و سینما تا رسانه‌های مکتوب و غیره. در واقع همه مراجع باید دست به دست هم بدهند تا این فرهنگ سازی در جامعه ایجاد شود. در این چند ساله کارهایی صورت گرفته و ما پیشرفتهایی داشته‌ایم. اگر مثل سابق پیش می‌رفتیم قطعا هنوز سر جای اول‌مان بودیم. در این بخش با بخشنامه و دستور و اجبار کار از پیش نمی‌رود. برای نتیجه گرفتن باید برنامه‌ریزی داشت و در کنارش باید صبر هم کرد. برای به بار نشستن هر چیزی زمان لازم است. کارگروه‌هایی برای طراحی مد و لباس تعیین شده است که از طراحان ایرانی خوش فکر و خوش ذوق و باسواد در آنها دعوت به کار شده. یکی از کارهایی که مسئولین می‌توانند انجام دهند این است که طراحان داخلی را حمایت کنند. ما در کشور ظرفیتی برای این کار داریم که باید از آن حمایت کرد تا پیشرفت کند.

آفرینش
«مصر و خطر افزایش تنش‌ها و شكاف‌های مذهبی و سیاسی» عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است كه در آن می‌خوانید:
محمد مرسی رئیس‌جمهور اخوانی مصر اصلاحاتی در قانون اساسی را امضا كرد كه تصمیماتش را از بازنگری‌های قضائی مصون می‌دارد این اصلاحات از انحلال مجلس موسسان تدوین قانون اساسی جلوگیری می‌كند و دستورات رئیس‌جمهور مصر را هیچ نهادی از جمله دستگاه قضایی نمی‌تواند نقض كند از این رو در دو هفته گذشته این كشور شاهد دور نوینی از اختلافات و تظاهرات‌ها بوده است. در این حال اگر نگاهی به وضعیت كنونی این كشور داشته باشیم باید گفت جامعه این كشور به شدت در حال دو قطبی شدن سیاسی اجتماعی و قومی و مذهبی است.

در این راستا از یك سو رییس جمهوری مصر با تاکید بر تصمیم اخیر خود درباره فرمان قانون اساسی و انجام همه پرسی قانون اساسی (25 آذر) گفته است اقلیت باید به سبب مصالح کشور در برابر دیدگاه اکثریت کوتاه بیاید و برخی نیز بر این باورند كه بر اساس نتایج یک نظر سنجی تنها 37 درصد از مردم مصر با اعلامیه قانون اساسی مرسی مخالف هستند. از سوی دیگر هم همچنان تظاهرات‌ها و مخالفت‌هایی از سوی مخالفان در استانها و شهرهای بزرگ و كوچك ادامه دارد. و بین طرفداران و مخالفان هم همچنان درگیری‌هایی ادامه دارد. در این حال هر چند رییس جمهور مصر تاکید کرده که به هیچکس اجازه نمی‌دهد در این کشور بی ثباتی و ناارامی ایجاد کند و با پیشنهاد مذاکره پیش شرطهایی برای به تعویق افتادن همه پرسی درباره پیش نویس قانون اساسی مصر را اعلام كرده است اما اصرار مخالفان بر لغو پیش نویس عملا مصر را در آستانه شكاف بزرگ سیاسی_ مذهبی و ایدئولژیك قرار داده است.

در این حال از یك سو هواداران مرسی شامل گروه‌های اخوان المسلمین و حزب النور و بخشی از توده مردم این پیش نویس را بستری برای اسلامی كردن مصر دانسته و از آن حمایت میكنند و از سویی هم گروه‌های سكولار، ملی گرا و اقلیت‌هایی همچون قبطی‌ها در مقابل ایستاده و خواهان لغو همه پرسی قانون اساسی مصر شده‌اند. در این شرایط اگر به بررسی جامعه شناسی سیاسی مصر بپردازیم باید گفت این كشور اكنون دارای دو قطب عمده مخالف است. قطبی كه در صورت تداوم در بحران سیاسی این كشور موجب افزایش شكاف‌ها خواهد شد و عملا از یك سو دامنه شكاف مسلمان - مسیحی در این كشور را افزایش خواهد داد و همزمان نیز شكاف عمده اسلام گراها با سكولارها، لیبرال‌ها و سوسیالیست‌ها را افزون تر خواهد كرد.

در این حال باید به یاد داشت كه چنانچه راه حلی میانه برای بحران قانون اساسی این كشور و برون رفت از مشكل موجود یافت نشود دور از انتظار نخواهد بود كه زمینه‌های تنش‌های امنیتی، سیاسی، مذهبی و قومی در این كشور افزایش یابد و عملا با چیرگی بخشی از بدنه جامعه بر بخش دیگر پتانسیل‌هایی همچون افزایش خودمختاری و حتی استقلال خواهی در بین اقلیت مهمی همچون مسیحیان قبطی فراهم و فراهم تر گردد. این امر هم می‌تواند زمینه ساز مشكلات امنیتی و سیاسی نوین در مصر همزمان با افزایش دخالت بازیگران خارجی در این كشور در كنار افزایش نقش نظامیان و ارتش در شرایط نیم بند گذار به دمكراسی در مصر باشد.

حمایت
«دغدغه های انتخابات آتی ریاست جمهوری» عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است كه در آن می‌خوانید:
همان گونه که مخاطبان ارجمند مطلع هستند در اوایل سال 1392 انتخابات آتی ریاست جمهوری در کشور برگزار خواهد شد، به همین جهت طبیعی است که فعالان سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ها وعموم مردم با شیبی تدریجی توجهاتشان معطوف به این رویداد مهم می شود، خصوصا که در انتخابات گذشته ریاست جمهوری تجربیاتی را کشور تجربه کرد و بر همین اساس دغدغه همه باید این باشد که انتخابات آتی بدون کم ترین تنش و به بهترین وجه انجام پذیرد. طی هفته های اخیر میزان توجه جامعه یا مسئولین به مقوله انتخابات آتی سیر صعودی یافته است، آن گونه که رهبر معظم انقلاب نیز در سفر به خراسان شمالی در چند نوبت کلیاتی را در این خصوص اشاره کردند ونکاتی را خطاب به احزاب وگروههای سیاسی بیان داشتند، از جمله اینکه رقیب خود را شیطان اکبر ندانید وهمبستگی ملی را تضعیف ننمائید. پیرو این تذکرات، در هفته های اخیر نیز چند نوبت در قبال رهنمودهای ابلاغی به مسئولان قوای سه گانه کشور تاکید کردند که تا انتخابات آتی دقت شود که تنش و اختلاف افکنی در جامعه ایجاد نشود. به موازات تذکرات رهبری، برخی رویدادهای دیگر در کشور توجه به انتخابات آتی ریاست جمهوری را بیشتر کرد، از جمله اظهار نظر برخی گروه‌ها یا فعالان سیاسی در مورد انتخابات آزاد وواکنش های ایجاد شده به آن ها، طرح موضوع اصلاح قانون انتخابات در مجلس شورای اسلامی و دیدگاه های متنوع در این خصوص در مجلس و برخی واکنشهای بیرون از مجلس به این امر، به ویژه اظهار نظر رئیس جمهور در این زمینه وتصویب طرح پیشنهادی در مجلس واخیرا برخی مناظره های رسانه ای در این خصوص بین دست اندرکاران وزارت کشور ومجلس شورای اسلامی، جملگی توجهات به انتخابات وابعاد آن را ارتقا بخشیده است. نظر به اهمیت این موضوع، یادداشت امروز به این مهم اختصاص می یابد با تاکید بر اینکه طی هفته های آتی در این زمینه مجددا نکات متعددی بیان خواهد شد. امید است مجموعه تاملات نظری در مورد انتخابات آتی مرضی خداوند سبحان واقع شود وبرای مشارکت هر چه وسیع تر مردم در تعیین سرنوشت خود و تجربه انتخابات آبرومند و با شکوه مفید واقع شود. نکته اول اینکه توجه کنیم در هر نظام سیاسی دموکراتیک در جهان معاصر، انتخابات یک عنصر اساسی محسوب می شود. به عبارت دیگر، امروزه هر مکتب فکری که جامعه ای را اداره می کند اگر در خصوص شیوه مشارکت مردم در اداره جامعه، راهکارها وچارچوب های نظری وکاربردی دقیقی نداشته باشد، مورد سئوال قرارمی گیرد ومردم سراسر جهان آن مکتب فکری را ناقص یا مدعیان آن دیدگاه را مورد نقد وارزیابی قرار می دهند. در همین چارچوب، طبیعی است که‌اندیشه اسلامی با توجه به حاکمیت آن در برخی کشورها وظهور و بروز جدید آن در قالب انقلاب های مردمی در کشورهای مختلف اسلامی باید به بهترین وجه جامعیت نظری وکارآمدی لازم عملی واجرایی اش را نشان دهد.

در جهان اسلام دو دیدگاه کلی در این زمینه قابل احصاء است: یک دیدگاه مربوط به شیعه می شود که با الهام از هدایت های ائمه معصومین علیهم السلام و با رجوع به مبانی اسلامی فرمول های مختلفی را برای مشارکت مردم در اداره جامعه ارائه می کند و نمونه بارز آن در ایران در قالب قانون اساسی متبلور شده است.

قرائت دوم مربوط به برادران اهل سنت است که آن‌ها نیز مبانی نظری خود را در خصوص حاکمیت ونحوه مشارکت مردم در اداره امور ومقوله انتخابات ارائه می کنند و جلوه عملی آن قرائت را نیز در برخی کشورهای اسلامی دارای اکثریت اهل سنت می توان مشاهده کرد. هم شیعه وهم سنی در خصوص ضرورت مبنا قرادادن مبانی اسلامی در اداره امور جامعه و فرآیند مشارکت مردم با هم اختلافی ندارند، ولی در جزئیات اختیارات نهادهای حکومتی وطرز اداره کشور نظرات متنوعی را می توان مشاهده کرد.

با همه این تنوع نظرات، چه بین اندیشمندان شیعی وچه بین کارشناسان سنّی مذهب این واقعیت را نمی توان انکار کرد که همه مسلمانان، حکومت را امانتی از سوی خداوند متعال می دانند و تاکید دارند که این امانت را باید حاکمان به بهترین وجه پاسداری کنند نه اینکه مرتکب خلاف شده یا منویات شخصی خود را حاکم نمایند.

اگر به همین گزاره نظری مورد اتفاق شیعه وسنی در عرصه انتخابات قرار باشد به درستی عمل شود، آن گاه وظایف مختلفی فراروی مسئولین کشوری وعموم مردم قرار می گیرد. از جمله وظایف مزبور این است که اگر کسی توان انجام مسئولیتهای سنگین را ندارد نباید خود را کاندیدا کند.

اگر به هر دلیل فردی خود را کاندیدا کرد باید معیارها وضوایط دقیق قانونی موجود ودر دسترس باشد که بر اساس آن ارزیابی شود که آیا توانایی های لازم در این کاندیداها هست یا خیر؟ هم چنین لازم است در فرآیند تبلیغات انتخابات دقت شود که غش صورت نگیرد وبا انواع کارهای تبلیغی مسیر انتخاب معقول ومنطقی از مردم سلب نگردد. از همه مهم تر اینکه باید زمینه مشارکت عموم مردم در انتخاب مسئولین کشوری فراهم شود تا این گونه نباشد که مسئولان مملکتی با رای وخواست افراد خاصی به این مناصب نایل آیند. این کلیات نظری، علی القاعده در قوانین مختلف انتخاباتی باید به صورت دقیق نهادینه شده باشند.
وقتی با این نگاه به قوانین انتخاباتی خصوصا انتخابات ریاست جمهوری می نگریم واضح است که در مقررات موجود کشورمان ایرادات واشکالات متعددی وجود دارد که همین اشکالات نیز در عرصه عمل در گذشته آثار منفی متعددی را در پی داشته است.

با لحاظ همین واقعیت بوده که از مدت‌ها قبل دست اندرکاران انتخابات کشور اعلام داشته بودند که لایحه جامع انتخابات را ارائه می کنند ولی متاسفانه این مهم انجام نشده و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که از مدت‌ها قبل قرار بود سیاست های کلان انتخابات را تدوین کند، کارش را به نتیجه نرساند. پیرو همین وضعیت‌ها بود که چند ماه مانده به انتخابات و در فضای پیش داوری‌ها وگمانه زنی های قبل از انتخابات، مجلس شورای اسلامی در این زمینه احساس وظیفه کرد تا برخی ایرادات موجود در قانون را رفع کند. قطعا شورای نگهبان نیز در فرآیند بررسی مصوبه مجلس توجه خواهند نمود که امر خلاف قانون اساسی به وقوع نپیوندد. در خصوص این اصلاحات طبیعی است باید فضای گفتگوی کارشناسانه در کشور را به خوبی حفظ کرد تا هیچ طرفی به دیگری اتهام وارد نسازد ودر فرآیندی منطقی وعقلانی، خرد جمعی راهکارهای جامع تر را تایید نماید. با درک این مهم، جا دارد از برخی رسانه‌ها که طی روزهای اخیر فضای گفتگوهای منطقی ومستند در این زمینه را توسعه دادند تقدیر وتشکر کرد. این اقدامات از جمله بسترسازی های لازم قبل از انتخابات است. نکته دوم این که توجه کنیم با توجه به رویدادهای به وقوع پیوسته در انتخابات قبلی، انتخابات آتی ریاست جمهوری به شدت تحت رصد مخاطبان مختلف در سراسر جهان قرار خواهد داشت. شاید به جهت همین حساسیت هاست که در قطعنامه ای که غربی‌ها اخیرا در کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل در مورد ایران مطرح کردند و به تصویب رسید، در یک بند به انتخابات آتی ایران پرداخته‌اند و تاکید کرده‌اند که انتخابات آینده ریاست جمهوری ایران تحت نظر جهانی است وادعاهایی را مطرح کرده‌اند که باید به زعم آن‌ها مورد رعایت قرار گیرد تا بتوان آن را انتخابات درست نام گذاشت. صرف نظر از بی ربطی دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورمان، از این مطلب نمی توان به سادگی گذشت که این گونه اعلام نظرها نشان می دهد که انتخابات آتی را باید به بهترین وجه تجربه کنیم تا دشمنان این کشور نتوانند اهداف شوم خود را در قالب های حقوقی وسیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران پیگیری کنند. برای تامین این هدف باید به بسترهای مختلف انتخابات از هم اینک توجه لازم صورت گیرد. بسترهای اطلاع رسانی، بسترهای قانونی مورد نیاز، بسترهای آموزشی دست اندرکاران انتخابات بسترهای فرهنگی مورد نیاز عموم مردم جامعه برای مشارکت دقیق ومسئولانه، بسترهای لازم برای این که افراد برجسته وتوانمندی که مبتنی بر شرایط قانون اساسی کاندیدای ریاست جمهوری می شوند با برنامه دقیق ومدون ونه فقط شعارهای غیر قابل عمل وارد شوند، یعنی از هم اینک مجموعه های دقیق علمی را آماده کرده باشند تا برنامه های آنان را در بخش های مختلف سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی تدوین و در زمان مقرر به اطلاع مردم برسانند. بسترهای حزبی وگروههای فعال سیاسی نیز حائز اهمیت است از این حیث که متوجه باشند هر یک باید نقشی مثبت برای کل کشور ایفا کنند نه اینکه فقط خود را ببینند وکشور را فدای امیال وخواسته های خود نمایند. تعامل لازم بین قوا برای انجام وظائف خود در انتخابات با همکاری وهمدلی، از دیگر نیازهاست. هر یک از این بسترها از حیث حقوقی حاوی نکات متعددی است که در یادداشتهای آتی بمدد الهی بدان خواهیم پرداخت.

مردم سالاری
«پرهیز از بحران فرهنگی احتمالی» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم منصور فرزامی است كه در آن می‌خوانید:
نامه سرگشاده اصحاب مطبوعات به رئیس محترم جمهوری، هشداری است در جلوگیری از بحران عظیم فرهنگی و پیامدهای ناگوار آن که در حال و آینده، این ضایعه احتمالی قابل جبران نیست. چون رسانه‌ها، مکمل اهداف عالی قوای سه گانه و رکن رکین چهارم حکومت مردمی به شمار می‌آیند و بی‌توجهی به این بنیان فرهنگی که پاسدار حقیقی نظام است و پیوسته در والایی شعور جامعه نقش دارد، فاجعه‌ای رسانه‌ای است.

تعطیلی روزنامه‌ها، موجب هرزرفتن اندیشه‌هاست. اندیشه‌هایی که در برابر تهاجم پرقدرت فرهنگ غرب، مانعی نفوذناپذیرند و اغراق نیست اگر گفته شود که یاری به اصحاب رسانه، استحکام بخشیدن به ارکان نظام است. روزنامه‌ها، ناقل تفکرات بشر و ابزار بیدادگری و چراغ هدایت جامعه‌اند و همه می‌دانند که اگر رسانه‌ها در میدان باشند، جامعه به راه درست خود می‌رود. و کنز قدرت و ثروت دامن نظام را نمی‌گیرد. این حقیقت را به تجربه تلخ، دیده‌ایم! از طرفی، دولت، منتخب ملت است و مجری منویات کشور به شمار می‌آید و ثروت ملی در ید قدرت اوست و در تقسیم مزایا، مشی حکومت عدل علی (ع) را پیش رو دارد و نمی‌تواند که به همسویان خود بیشتر بدهد و اهل نقد را بی‌نصیب بگذارد. چون اگر اینان با برنامه‌ها و سلایق دولت، همسو نباشند با ایران و انقلاب و نظام همسو و همداستان‌اند و نیز همه می‌دانند که اختلاف و تنوع سلایق موجب رشد و تکامل جامعه است. این رسم نامتعارفی است که در اشاعه فرهنگ به ابزار خودی کمک شود و غیر خودی با خود، نه غیرخودی با نظام را، بی‌بهره رها کنند! اگر بیت‌المال است، در تقسیم تفاوتی نیست. در اینجا به دو مورد از عدالت رفتاری اشاره می‌شود تا نصب‌العین مسوولان محترم در تصمیم گیری‌های صحیح باشد.

نخست:در کتاب «امیرالمومنین علی (ع)، نوشته‌هاشم حسینی و ترجمه علی شیخ الاسلامی‌ از «ابواسحاق همدانی» نقل است که دو زن، یکی عرب و دیگری عجم، به خدمت مولای متقیان (ع) رسیدند و درخواست بخشش داشتند؛ امام به هر دوی آنها، درهم و خوراک مساوی و برابر داد. زن عرب گفت: «آخر من عربم و این زن، عجم.» امام فرمود «به خدا قسم که من در دارایی مردم، فضیلتی برای فرزند اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمی‌بینم.»

دیگر: روش مرحوم امام (ره) در تقسیم سهم امام است که هیچ تفاوتی بین طلبه‌های عرب، ایرانی، افغانی و... قائل نمی‌شدند و همه را به یک چشم می‌نگریستند.

اگر یارانه به روزنامه‌های دولتی تعلق می‌گیرد، انصاف و عدل علی(ع) آن است که این بهره، به همه برسد و خطر بزرگی است که روزنامه‌ها منتشر نشوند. این رسانه‌ها، مروج اقتصاد مقاومتی در این شرایط سخت‌اند. مهمتر آن که کشور ایران از قطب‌های فرهنگی در جهان است و در دنیای روزنامه نویسی، سابقه‌ای بیش از هزار سال دارد. این قدمت از «روزنامجه» صاحب بن عباد، وزیر دانشمند آل بویه، تا عصر حاضر است.

اهل نظر می‌دانند که از نشر روزنامه در ایران به سبک امروزی 181 سال می‌گذرد و در عصر ناصری نیز که شرایط در ایران برای انتشار روزنامه مهیا نبود، صاحبان قلم در سوئیس و لندن و کلکته هند و استانبول و قاهره، روزنامه منتشر کردند و موجب بیداری ایرانیان شدند و زمینه انقلاب مشروطه را فراهم آوردند و بزرگانی مانند علامه دهخدا با روزنامه نویسی، موجد نثر دلنشین دوران ما شدند. خطر واقعی در عدم انتشار روزنامه‌ها و ورشکستگی اصحاب رسانه، تنها بیکاری صاحبان قلم و مضایق زندگی این خادمان مخلص نیست بلکه ضایعه آنجاست که هموطنان ما به جای اخبار صحیح و تحلیل‌های سنجیده، بررسی‌ها و نقد غیر منصفانه و حقیقت پنداری شایعات را از رسانه‌های فراگیر و مجهز بیگانگان بشنوند و زمینه جولان تهاجم فرهنگ غرب، مساعدتر شود! چون بستن درهای خبر، در این روزگاری که عصر ارتباطات است و دنیا را به دهکده‌ای تشبیه کرده‌اند، به هیچ وجه ممکن نیست و مردم از امروز هم، نمی‌توانند در دنیای بی‌خبری زندگی کنند و به مصداق همان بیت ماست که:

پری رو، تاب مستوری ندارد چو در بندی سراز روزن برآرد
اخبار و قضایا را از هر در و منظری دریافت می‌کنند. در چنین صورتی دست فرهنگ و انقلاب ما کوتاه و خرما بر نخیل خواهد بود!

ابتكار
«یک نفر مسئول را معنی کند!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله یاری است كه در آن می‌خوانید:
به نظر می‌رسد مسئولان رده‌های مختلف در کشور از همه چیز اطلاع دارند مگر آن چه که به آن منتسب اند. «مسئول» یا «مسؤول» کلمه‌ای است بروزن «مفعول» که از زبان عربی وارد زبان فارسی شده و امروز یکی از مصطلح ترین واژه‌ها در ذهن و زبان ایرانیان پارسی گوی است. معنای این واژه آن چنان که در تعریف اسم مفعول می‌گویند یعنی «کسی که زیر سؤال است»، «کسی که از وی پرسیده می‌شود» یا «کسی که باید از وی پرسیده شود». این واژه امَا آن چنان که این روزها و این سالها مصطلح شده نه تنها هیچ تناسبی با اسم مفعول ندارد بلکه همه قواعد زبان را نیز بر هم زده و ادعای «فاعلیت» دارد. بنگرید به پاسخ‌هایی که مسئولان به سئوالات مختلف مردم، خبرنگاران، نمایندگان مجلس، افکار عمومی و... می‌دهند. هیچ کدام نشان نمی‌دهد که«مسئول باید مورد سؤال واقع شود». این روزها مسئولان آن قدر بزرگ شده است که از موضع دفاعی به موضع تهاجمی نقل مکان کرده‌اند. پاسخ مسئولان مربوطه به چند اتفاق را مرور می‌کنیم:

- اولین واکنش وزیر آموزش و پرورش به موضوع مرگ دختران بروجنی در حادثه تصاوف اتوبوس حامل دانش اموزان راهیان نور این بود که «بروید از مسئولانش بپرسید.»

- واكنش‌ معاون‌ همین وزیر به‌ این اتفاق دردناک نیز این بود: «گاهی آدم از پله برقی می‌افتد و گاهی در خیابان دچار حادثه می‌شود!»

- واکنش مسئولان دیگر مرتبط با این موضوع راهیان نور نیز چندان که انتظار می‌رفت موافق با جو عمومی کشور نبود. رئیس سازمان بسیج مستضعفین نیز در این باره گفت: هیچ ایرادی به مدیریت اردوی راهیان نور دانش آموزان بروجنی وارد نیست.

در حادثه مربوط به مرگ ستار بهشتی؛ کارگر وبلاگ نویسی که چند روز پس از بازداشت در زندان درگذشت نیزواکنش «مسئولان» چندان که انتظار می‌رفت همسو با مواضع مردم نبوده است. در حالی که مردم و حداقل خانواده این جوان وبلاگ نویس در انتظار اندکی همدلی بودند، اولین واکنش‌های مسئولان سیلی محکمی بود بر صورت خانواده داغدار:

- علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: مرگ ستار بهشتی بر اثر شوک و ترس بوده است.

- سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی نیز در این باره گفت: هیچ عامل خارجی برای مرگ ستار بهشتی وجود ندارد.

این درحالی است که فرمانده نیروی انتظامی در روزهای پس از حادثه از بازداشت چند نفر از ماموران تحت امر خود خبر داده بود و چند روز بعد نیز رئیس پلیس فتای تهران را در ارتباط با این پرونده برکنار کرد. این البته پایان این اظهار نظر‌ها نبود. چرا که با وجود اعلام فرمانده نیروی انتظامی، یک نماینده نه تنها سخن این فرمانده را نمی‌پذیرد بلکه، برکناری فرد متخلف را در رابطه با این موضوع تکذیب می‌کند.

- جواد كریمی قدوسی یک عضو كمیسیون امنیت ملی مجلس گفت: بركناری رئیس پلیس فتا هیچ ربطی به مرگ ستار بهشتی نداشت.

به نظر می‌رسد که وی همچنان که برخی دیگر از «مسئولان» با تمام وجود تلاش می‌کنند که هیچ تقصیری را متوجه خود و مسئولان دیگر ندانند و برکناری هر مسئول بر اثر کوتاهی و سهل انگاری را نقطه ضعفی برای کشور و نظام بدانند، حتی انگیزه رئیس پلیس کشور را برا ی برکناری مامور خاطی زیردست خود نپذیرند.

هنوز جامعه درگیر تبعات این موضوع و البته عزادار دخترکان بروجنی بود که حادثه آتش سوزی مدرسه دخترانه‌ای در پیرانشهراستان آذربایجان غربی دستمایه جدیدی برای بروز رفتاری این چنینی از سوی مسئولان می‌گردد (مسئولانی که شعار «نوکری مردم» شان فضای سیاسی ایران را پر کرده است):

- واکنش وزیر آموزش وپرورش را به گزارش خبرگزاری مهر در این باره بخوانید: «وزیر آموزش و پرورش در واکنش به سوالی در خصوص درخواست استعفایش توسط برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دلیل حادثه آتش سوزی دبستان دخترانه با خنده گفت: خبرنگاران چی؟ خبرنگاران را برکنار کنیم یا نه؟ اگر به موقع خبر می‌دادید مواظب مدرسه شین آباد پیرانشهر باشید این اتفاق روی نمی‌داد!»

مرور این اتفاقات و البته اتفاقات مشابه دیگری – که کم نیستند- نشان می‌دهد که باید دوره آموزش اولیه برای مسئولان برگزار کرد و به آنان خاطر نشان ساخت که «مسئول» یعنی کسی که مسئولیت دارد. یعنی باید دربرابر سئوال پاسخگو باشد. یعنی امانت دار مسندی است که به وی سپرده شده است.

باید به گوشش نامه علی ابن ابی طالب(ع) خطاب به مسئول زیردستش؛ مالک اشتر را خواند و از وی خواست که خود نیز بخواند و به عنوان یک دوره آموزشی ضمن خدمت از وی امتحان – البته عملی - گرفت.

باید به اطلاع این مسئولان رساند مردمی که در مصاحبه‌ها و اطلاعیه‌ها و در تلویزیون و پشت تریبون ها«ولی نعمت» می‌خوانید یک تعارف از سر فروتنی تصنعی نیست که واقعیتی است که هم در قوانین وضع شده مستتر است و هم در آموزه‌های بزرگان دین و هم از انگیزهای مردم در انقلاب اسلامی بهمن 57 بوده است.

آرمان
«حضور در مجمع و استراتژی دولتی‏‌ها» عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم مصطفی درایتی است كه در آن می‌خوانید:
کمتر از دو هفته زمان نیاز بود تا بعد از اظهارات محمود احمدی‌نژاد درباره مجمع تشخیص مصلحت نظام، وی نه‌تنها در جلسه مجمع حضور یابد که حتی در آنجا پیشنهاداتی را هم برای بررسی بیشتر مطرح کند. تاکنون بارها از این دست اقدامات از محمود احمدی‌نژاد سراغ داشته‏ایم. رفتارهای محمود احمدی‌نژاد و قسمت عمده‏ای از اعضای دولت وی به‌گونه‏ای است که به صراحت می‏توان گفت او براساس موقعیت زمان و مکان تصمیم می‌گیرد.

اصولگرایان و بخصوص دولت در رفتارهای خود خط سیاسی و فکری مشخصی را دنبال نمی‏کنند و تصمیم‏گیری‏های آنها بیشتر متوجه بازه‌های زمانی کوتاه مدت و البته رفع و رجوع مسائل در همین بازه زمانی است، بدون آنکه تبعات و آثار میان‌مدت و بلندمدت آن مدنظر داشته باشند.

به ظاهر آنها فاقد یک استراتژی مشخص و مدون هستند و تصمیمات این طیف و حتی عمل آنها بیشتر تابع شرایط زمان و مکان است. در تحلیل دلایل وجود چنین رفتاری میان اصولگرایان و طیف دولت باید گفت که این جناح در معادلات سیاسی نگاهی صرفا درون‌گروهی به قدرت دارد. به عبارت دیگر جناح اصولگرا از قواعد خود در سیاست استفاده می‏کند که این نگاه باعث می‏شود آنها بیشتر در لحظه تصمیم بگیرند.

دولت محمود احمدی‌نژاد را در این بین می‏توان جایی برای نمایان شدن این موضوع دانست. بر این اساس به نظر می‏رسد آقای احمدی‌نژاد به این نتیجه رسیده که با حضور خود، جوی که بعد از سخنان اخیرش ایجاد شده بوده را کنترل کند و از حجم آسیب‏های آن که متوجه دولت شده بوده بکاهد.

دنیای اقتصاد
«روی دیگر هدفمندی یارانه‌ها» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم مرتضی کاظمی است كه در آن می‌خوانید:
شاید طرح هدفمند‌سازی یارانه‌ها موقتا متوقف شود، اما این توقف همیشگی نیست. هر چند که همیشه نگاه کارشناسان و فعالان اقتصادی از پایین به بالا و به سمت سیاست‌گذاران فعال در بدنه حاکمیت معطوف است، اما تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد بسیاری اوقات این نگرش مثمر ثمر نیست. همیشه نباید اصلاحات اقتصادی را مستقیما و فقط از طریق سیاست‌گذاران پیگیری کرد. احتمالا می‌توان تسهیل حرکت در این مسیر را از طریق فعالان اقتصادی در بخش‌های غیردولتی نیز پیگیری کرد. در حالی که زمزمه توقف طرح موسوم به هدفمندی یارانه‌ها حتی برای سال آینده نیز به گوش می‌رسد، صاحبان کسب‌‌و‌کار نسبت به این پدیده چه واکنشی می‌توانند داشته باشند و چگونه این موضوع را در مدیریت کسب‌‌و‌کار خود منعکس کنند؟

اگر صاحب یک کسب‌‌و‌کار یا حتی کارمند یک شرکت یا سازمان هستید بدانید که به زودی جهش هزینه انرژی شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد؛ بنابراین ناگزیر هستید فراتر از آنچه سیاست‌گذاران در سر دارند به تلاش خود برای مدیریت هزینه‌های انرژی ادامه دهید. تصور نکنید چون طرح هدفمندی یارانه‌ها متوقف شده هزینه حامل‌های انرژی ثابت خواهند ماند. طرح هدفمندی یارانه‌ها چه موفق و چه ناموفق باشد، سیاست‌گذاران، دیر یا زود، خود را ناچار به اجرای آن خواهند دید. اضطرار پیگیری کاهش یارانه‌های اختصاص داده شده به انرژی واضح است و چاره ای به جز واقعی کردن قیمت انرژی نیست.

فرض کنیم سیاست‌گذاران و مجریان، اراده و توان لازم برای حذف تدریجی و به قول معروف هدفمند‌سازی یارانه‌ها را نداشته باشند. فرض کنیم اسیر شرایطی شویم که مجریان و سیاست‌گذاران به وقت عمل ضعیف عمل کنند، ولی ناگهان خود را ناچار به افزایش چند برابری قیمت انرژی ببینند.

شما که صاحب یک کسب‌‌و‌کار، کارشناس یا مسوول یک کارگاه، کارخانه، یک مزرعه یا یک مجتمع کشت و صنعت هستید شما ضعیف عمل نکنید. آمادگی دائمی زیرمجموعه خود را برای بهینه‌سازی مصرف و مدیریت هزینه انرژی تقویت کنید. نگذارید تصمیم ناگهانی سیاست‌گذاران، کسب‌‌و‌کار شما را مختل کند.

چگونه باید هزینه‌های انرژی را مدیریت کرد؟ برای مدیریت هزینه‌های انرژی مستمرا به این سه ابزار توجه داشته باشید:

1- تحلیل مالی هزینه‌های انرژی
2- تحلیل حقوقی به منظور استفاده بهینه از فرصت‌های قانونی
3- اقدامات فنی در جهت بهینه‌سازی مصرف انرژی.

اگر این کار را شروع نکرده‌اید از همین امروز شروع کنید. فردا شاید سیاست‌گذاران خود را در شرایط خاصی ببینند و مجبور شوند به صورت جهشی هزینه انرژی را چند برابر کنند. در میانه سال 1391، نرخ ارز یک جهش قابل توجه را تجربه کرده و این جهش قیمت باعث توقف طرح موسوم به هدفمندی یارانه‌ها شده است. این تصور که طرح هدفمندی یارانه‌ها، ایده‌ای جدید برای حل مشکلی جدید بوده، صحیح نیست. باید اذعان کرد که این اقدام ایده‌ای دنباله‌دار به منظور حل یک مشکل قدیمی است. باید از گذشته درس بگیریم. این طرح در آینده برای چندمین بار پیگیری خواهد شد و برنده کسانی هستند که هیچ گاه از برنامه‌ریزی برای مدیریت هزینه‌های انرژی غافل نشوند. وقتی قیمت انرژی به طور ناگهانی سه چهار برابر شود مدیریت هزینه‌های انرژی بسیار مشکل‌تر خواهد بود.

مدیریت انرژی استفاده صحیح و موثر برای دستیابی به بیشترین بهره‌وری با کمترین هزینه است. این امر نیازمند تنظیم و بهینه کردن استراتژی‌ها، استفاده از سیستم‌ها و دستورالعمل‌ها در جهت کاهش میزان مصرف و همچنین کاهش یا ثابت نگه داشتن هزینه انرژی است. نتیجه اینکه، بخش غیردولتی با بکارگیری این اصول و اعمال مدیریت صحیح در مصرف و هزینه‌های انرژی می‌تواند حرکت در مسیر اصلاحات اقتصادی را تسهیل کند.

نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر